يعقوب زمندي

زورزمند


مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهمید كه دیگر این دنیا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌كشد تا مرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند.
پیاده‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ریختند و به شدت تشنه بودند. در یك پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند كه به میدانی با سنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود كه آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازه‌بان كرد: «روز به خیر، اینجا كجاست كه اینقدر قشنگ است؟»
دروازه‌بان: «روز به خیر، اینجا بهشت است.»
- «چه خوب كه به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم.»
دروازه‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: «می‌توانید وارد شوید و هر چه قدر دلتان می‌خواهد بنوشید.»
- اسب و سگم هم تشنه‌اند.
نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حیوانات به بهشت ممنوع است.

مرد خیلی ناامید شد؛ چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اینكه مدت درازی از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود كه به یك جاده خاكی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز كشیده بود و صورتش را با كلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.
مسافر گفت: روز به خیر
مرد با سرش جواب داد.
- ما خیلی تشنه‌ایم، من، اسبم و سگم.
مرد به جایی اشاره كرد و گفت: میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هرقدر كه می‌خواهید بنوشید.
مرد، اسب و سگ، به كنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي

بعد از آنکه بازیکنان استقلال و پرسپولیس تصمیم گرفتند در روز دربی پاسخ خبرنگاران را ندهند تا اعتراض به دستمزدهای بالای خود را پاسخ داده باشند، موضع گیری متقابل اصحاب رسانه البته قابل پیش بینی بود.

در این راستا طی روز های گذشته و امروز، برخی از خبرنگاران دست به قلم برده اند و البته شاید هم به حق، به فوتبالیست های پرآوازه کشور یاد آوری کرده اند که از تریبون همین رسانه ها به مردم معرفی شده اید و بالا رفته اید و گرانقیمت شده اید.

اما در این میان اگر بخواهیم پیش از جوالدوز زدن به ستاره های کم رمق فوتبال، سوزنی هم به خودمان بزنیم، جا دارد نگاهی به نوع رابطه مطبوعات و فوتبالیست ها در همه دنیا بیندازیم.

امروز اگر یک خبرنگار بخواهد با فلان ستاره فوتبال خارجی مصاحبه کند، باید با مدیر برنامه های او قرار مصاحبه را هماهنگ کند و دریافت وجه از روزنامه یا رسانه مربوطه برای انجام مصاحبه هم امر رایجی است. چرا که یک شبکه تلویزیونی یا یک روزنامه، مثلا با انتشار یک مصاحبه اختصاصی با زین الدین زیدان، بر مخاطبان خود می افزاید و این طبیعی است که وقتی متقاضیان مصاحبه با زیدان افزایش یابند، او با وسواس بیشتری رسانه مصاحبه کننده را انتخاب کند و در فوتبال حرفه ای که هدف از آن درآمد زایی است، خود بازیکن و حتی در صورت وجود قرارداد، باشگاه مربوطه نیز برای انجام این مصاحبه طلب وجه کنند.

حال در این میان آیا روزنامه ها و شبکه هایی که در دوران جوانی این ستارگان، خبر ظهور یک پدیده جدید در فوتبال دنیا را با عکس های این بازیکن منتشر کرده اند، امروز و در شرایطی که او توانسته به یک ستاره جهانی تبدیل شود، می توانند بابت انتشار اولین اخبار او ، طلب سهم کنند و منتی بر سر او بگذارند؟

واقعیت این است که رسانه ها هر سال پدیده ها را شناسایی می کنند، با آن ها گفتگو می کنند و تصاویرشان را منتشر می کنند اما الزاما همه این پدیده ها تبدیل به ستاره نمی شوند. بلکه برخی از آن ها با ممارست و تلاش و البته در برخی موارد حمایت های دیگر به ستاره تبدیل می شوند و همین رسانه هایی که حالا قهر ستارگان را بر نمی تابند هم نمی توانند اخبار آن ها را پوشش ندهند.

تصور کنید روزنامه های ورزشی کشور قرار باشد در طول یک هفته، هیچ خبری از جواد نکونام، علی کریمی، مهدی مهدوی کیا، مهدی رحمتی، کریم انصاریفر و ... منتشر نکنند. اگر بخواهیم بیطرفانه قضاوت کنیم، از چنین وضعیتی این بازیکنان متضرر خواهند شد یا روزنامه هایی که بدون عکس و تیترهای مربوط به ستاره ها، به فروش نخواهند رفت؟

اینکه به سایر ورزش ها در کشور ما بها داده نمی شود و اینکه بازیکنان فوتبال در قبال پولی که می گیرند، کیفیت بازی حرفه ای را ارائه نمی دهند ادعایی درست است. اما نافی ارزش ستاره ها برای مطبوعات و رسانه ها نیست.

اگر می خواهیم بدانیم که قضاوت ما درباره دستمزد بازیکنان فوتبال منصفانه است یا نه ، کافیست درآمد یکی از لژیونرهای خود را در نظر بگیریم. مثلا آندرانیک تیموریان اگر قرار بود همین سطح بازی را که در تیم های عربی ارائه می کند، با دریافت همین دستمزد در ایران ارائه کند، قطعا لحظه ای از سر او دست بر نمی داشتیم و می گفتیم درمقابل این میلیارد ها تومانی که گرفته ای چه گلی به سر تیمت زده ای!

اما باید پذیرفت که قیمت بازی آندرانیک در همین سطح فعلی، همین قدر است و قطری ها دلباخته سیمای او نیستند که به پایش دلار بریزند. اما اگر قرار باشد او این دستمزد را از باشگاه های وطنی بگیرد، به تناسب او دستمزد سایریرن هم افزایش می یابد و فریاد وامصیبتا از هر سو بر می خیزد.

باید بپذیریم که درد اصلی صفرهای مبالغ دریافتی بازیکنان نیست. بلکه درد اصلی منبع تهیه این پول هاست. چرا که مدیر فلان باشگاه عربی یا اروپایی، همان طور که در حد ارزش یک بازیکن برای او پول و امکانات و تسهیلات مهیا می کند، تغذیه و تمرینات و حتی ساعات زندگی این بازیکن را به گونه ای که بیشترین بازدهی را داشته باشد برنامه ریزی می کند. علت این برنامه ریزی هم "مالکیت خصوصی" است. چون مالکیت باشگاه در مقابل پولی که هزینه می کند انتظار بازدهی دارد و هر وقت بازیکن یا مربی نتواند انتظارات را برآورده کند، به نسبت کاهش کیفیت بازی، دستمزد و پاداش هایش هم کاهش می یابد یا نهایتا در لیست بازیکنان مازاد قرار می گیرد و اگر مربی باشد، اخراج می شود.

فوتبال عرصه تعارف و خرج کردن از جیب دیگران و سورچرانی پای سفره های بی صاحب و بودجه های دولتی و کسب درآمد بدون پاسخگویی و بازدهی نیست. اما این باعث نمی شود که دستمزد بازیکنانی که ستاره اند و برای تیم ها و مطبوعات نعمت به حساب می آیند را کاهش دهیم. راه حل این است که دستمزد این بازیکنان از محلی غیر از بیت المال تامین شود و البته ستارگان موظف به بازدهی در مقابل درآمدهای خود باشند. آن ها باید لمس کنند که در آمدشان حاصل هنر ساق هایشان است، نه مدل موها و لباسهایشان.

این موضوعی است که اگر رسانه ها از ابتدا مورد توجه قرار می دادند، امروز با چنین ستارگان بی رمق و گران قیمتی روبرو نبودیم.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي

كوه‌هاي سر به فلك كشيده با قله‌هاي پر برف، رودخانه‌هاي خروشان و رقصان، جنگلهاي سرسبز و طبيعت بكر و با صفا با مردماني ساده و صميمي اولين جايي را كه در ذهن گردشگران كرمانشاه زنده مي‌كند منطقه دالاهو ، بهشت زميني اين ديار است.

شهرستان دالاهو با مساحت 1970 كيلومتر در غرب استان كرمانشاه واقع است.

اين شهرستان به مركزيت شهر كرند داراي دو بخش به نامهاي مركزي و گهواره است كه از پنج دهستان گوران ، قلخاني ، بان زرده ، ريجاب و بيوه‌نيج تشكيل شده و در مجموع داراي 156 روستاست.

مهمترين ارتفاعات منطقه كوهستاني دالاهو كوه نوا است كه آب و هواي معتدل و سرد كوهستاني را براي اين منطقه به ارمغان آورده است.

مهمترين رودخانه‌هاي شهرستان دالاهو رودخانه كرند است و از ديگر رودخانه هاي آن مي‌توان به زمكان، هورو و بريشاه اشاره كرد.

به جرات مي‌توان گفت اين شهرستان ديدني بيشتر زيبايي توصيف ناپذيرش را مديون سرابها و رودخانه‌هاي خروشان است كه از مهمترين آنها مي‌توان سراب خروشان شالان يا همان ريجاب را نام برد.

سراب كرند غرب، رشمينه قورچي باشي ، سفرشاه ، قلعه زنجير و تختگاه جهانبخش هم از ديگر رودخانه‌هاي اين منطقه است.

وجود طبيعت بكر و جلوه‌هاي طبيعي منطقه ريجاب ازجمله جنگلها، كوهستانهاي مرتفع ، كوه دالاهو ، رودخانه‌ها ، دره‌ها و چشمه‌ها اين منطقه را از ساير مناطق استان متمايز كرده است.

مردمان ساكن دالاهو از اقوام كرد هستند كه به زبان كردي و گويشهاي جافي ، كلهري و قلخاني تكلم مي‌كنند.

مردم ساده و صميمي اين منطقه همچنان لباسهاي محلي خود را مي‌پوشند كه صفا و صميميت آنها را در چشم مسافران دو چندان مي‌كند.

از پوشاك مردان مي‌توان شيه و ، شلوار جافي ، كوله بال ، كلاو ، كلاش و از پوشاك زنان شيه و ، پاپوش ، جلسقه ، ماشته ، سرون ، سلته و زبون را نام برد.

تنبور مهمترين ساز منطقه دالاهو است كه قدمتي هزار ساله دارد.

اين شهرستان جاذبه‌هاي بي‌شماري دارد كه از آن ميان مي‌توان به روستاي ديدني شالان اشاره كرد كه همواره پذيراي گردشگران بسياري است.

اين روستا در 23 كيلومتري سرپل ذهاب و 140 كيلومتري كرمانشاه واقع است.

آب و هواي آن در فصول بهار و تابستان خنك و در پاييز و زمستان سرد و برف گير است.

رودخانه پرآب الوند در جنوب روستا جريان دارد.

روستاي شالان به سبب درختان بسيار بلند و پوشش سبز ، چشمه‌ها ، سرچشمه رودهاي كوچك ، زيارتگاه عبدالله ابن عمر، جنگلهاي انبوه و گسترده، باغات گردو، انار و انجير كوهي از تفرجگاه‌هاي زيبا و كم نظير استان است كه مورد توجه گردشگران بسياري است.

از ديگر روستاهاي اين منطقه مي‌توان روستاي حرير را نام برد.

روستاي حرير به دليل برخورداري از موقعيت طبيعي و اقليمي مطلوب ، مناظر و جلوه‌هاي طبيعي منحصر به فردي دارد، مراتع سبز و حاصلخيز روستا بويژه در بهار و تابستان و پاييز زيباييهاي شگفت‌انگيز و جلوه‌هاي جذابي پديد مي- آورد.

يكي از چشم‌اندازهاي بسيار زيباي روستا، مناظر اطراف سراب حرير مي‌باشد كه از درختان بلند، گياهان و گلهاي وحشي پوشيده شده است.

روستاي سرخه ديزه، نيز از ديگر جاذبه‌هاي اين شهرستان است كه به سبب استقرار در كوهپايه و اقليم معتدل، طبيعت زيبا و استقرار عشاير و فصل كوچ داراي جذابيت بسيار است.

علاوه بر زيباييهاي بي‌شمار طبيعي در اين شهرستان جاذبه‌هاي تاريخي نيز وجود دارد كه همواره مورد توجه گردشگران است، از جمله مي‌توان به قلعه يزدگرد اشاره كرد.

مجموعه بناي يادماني قلعه يزدگرد در 18 كيلومتري سه راهي ريجاب به سر پل ذهاب قرار دارد.

اين مجموعه با وسعت حدود 40 كيلومتر مربع از سمت شمال غرب با پرتگاه تندي به جلگه ذهاب و از طرف شمال و شرق به صخره‌هاي پلكاني دالاهو منتهي مي‌شود.

بر اساس كاوشهاي باستان شناسي زمان ساخت اين مجموعه به دوره ساساني و يا اواخر دوره اشكاني بر مي‌گردد.

اين مجموعه شامل چند محوطه از جمله ديوار گچ، آشپزخانه، دروازه، جاي دار، تپه رش ، قلعه يزدگرد ، گچ گمبد ، قلعه داور، نقاره خانه و آسياب است.

از ديگر جاذبه‌هاي اين شهرستان مي‌توان مسجد عبدالله ابن عمر را نام برد.

مسجد عبدالله ابن عمر يكي از مساجد صدر اسلام است كه در روستاي شالان قرار دارد، شالوده اين بنا بر روي بنايي كه به قبل از اسلام تعلق داشته ساخته شده است.

مسجد به شكل مستطيل و به ابعاد 7.10 در 18 متر است، شبستان مسجد داراي هشت ستون در دو رديف موازي است.

محراب مسجد بر خلاف ساير مساجد اسلامي از ديوار جنوبي بيرون نيامده بلكه به وسيله گچ بري به ديوار مسجد اضافه شده است.

منبر پنج پله‌اي مسجد پشت به محراب ساخته شده و مصالح آن سنگ و گچ است.

مناره مسجد در جنوب غربي پشت بام داراي 21 پله مثلثي شكل است در بالاي آن نيز گنبدي مخروطي قرار دارد.

از ديگر آثار تاريخي اين شهرستان مقبره ابودجانه است.

در نزديكي ريجاب قبرستاني از صدر اسلام با تعدادي آرامگاه به سبك چهار طاقي‌هاي دوره ساساني است.

در ميان قبور بناي عظيمي ديده مي‌شود كه در ميان اهالي محل به مقبره ابودجانه معروف است، ابودجانه از ياران با وفاي پيامبر (ص) در جنگ احد بوده است.

يكي ديگر از جاذبه‌هاي اين شهرستان مقبره بابا يادگار در نزديكي قلعه يزدگرد است كه از زيارتگاه‌هاي پيروان اهل حق به شمار مي‌رود.

اين بنا از نظر معماري به صورت فضاي مربعي شكل است بر روي آن گنبد مخروطي شكلي قرار گرفته و سطوح داخلي و خارجي بنا به وسيله ملات گچ اندود شده است.

از مهمترين صنايع دستي شهرستان دالاهو مي‌توان به قالي بافي ، چاقوسازي ، فلز كاري ، ساخت ادوات موسيقي ، موج (چادر شب) گليم ، گيوه و سبد اشاره كرد كه در نهايت چيره‌دستي توسط هنرمندان اين ديار تهيه مي‌شود.

مهمترين سوغات اين شهرستان به دليل وجود باغهاي پر بار انگور ، گردو است.

همچنين گردشگران مي‌توانند از نخود و روغن حيواني مرغوب اين ديار تهيه و به عنوان سوغاتي با خود به همراه ببرند.

اكنون در آستانه بهار طبيعت و نوروز مسافران و گردشگران بسياري به سير و سياحت در منطقه دالاهو مشغولند تا دمي دور از هياهوي زندگي شهري، آرامش و آسايش را از لابه‌لاي زيباييهاي بي‌شمار و بكر اين بهشت زميني هديه بگيرند.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي

آیا میدانید طبق سرشماری دوره قبل تعداد خانوارهای روستای دیزان194وخانوارهای ناریان133خانوارثبت شده بود.وهمین امرباعث شددهیاری یکسال زودتردرآنجا دایرشود، دکل تلفن همراه یکسال واندی زودتر راه اندازی شود،خودرونیسان یکسال زودترتحویل گردد و...ا

یقینامیدانیم که باتوجه به شکل گیری استان البرزدرتقسیمات کشوری , طالقان ازحوزه مناطق محروم استان تهران خارج شده وبه عنوان یکی ازشهرستانهای استان البرزمعرفی شده است وهمچنین مطلع هستیم که بودجه تخصیصی  به شهرستانها ,شهرها وروستاها بستگی مستقیمی با آمارجمعیت آن دارد.

ازسوی دیگرهمانگونه که مطلع هستید درروستای ما بیش470باب خانه وجود دارد, وباتوجه به اینکه درسنوات اخیرتعداد بسیاری از بازنشستگان همشهری بیش از9ماه سال دراین خانه ها به صورت متوالی ومتناوب ساکن هستند .و بیش از100خانوارهم کل سال رادرروستا سپری می کنند.آمارجمعیتی ما باید به مراتب بیش از133خانواراشاره شده بالاباشد.

واقعا فکر می کنید علت این تناقض چه بود . آیا فکرمی کنید دلیل آن چیزی بجزمشارکت کم رنگ همشهریان عزیز درآمارگیری باشد؟

ازناریانیهای عزیزدرخواست می گردد برای اطلاع ازنحوه وزمان آمارگیری حتما ازهم اکنون باشماره تلفن های زیرتماس حاصل نمایند. عزیزان ما دردهیاری ناریان تاپاسی ازشب برای اطلاع رسانی پاسخگو خواهند بود.باتوجه به گذشت چند روزازسرشماری ومهلت کم باقی مانده ,ازتماس تلفنی یاالکترونیکی دریغ نفرمائید.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي

انجمن میراث فرهنگی که در این اساسنامه " انجمن " خوانده می شود، نهادی ملی – فرهنگی و غیر انتفاعی و وابسته به سازمان میراث فرهنگیکشور است که برحسب ضرورت تشخیص سازمان در مراکز استانها، شهرستانها، شهرها، بخشها وروستاها یا برای موزه ها و آثارتاریخی تشکیل می شود. تبصره 1 – هرانجمن به ناممحل، حوزه ی اثرتاریخی یا موزه ای که درآن تشکیل می شود نام گذاری خواهد شد. تبصره 2 – سازمان میراث فرهنگی کشور در این اساسنامه " سازمان " خوانده میشود
ماده 2- هدف:
جلب حمایت مادی و معنوی مردم و تشریک مساعی همه جانبه آنان در زمینه پژوهش، حفظ، احیا، معرفی و آموزش میراث فرهنگی کشور
ماده 3- وظایف و اختیارات انجمن ها:
1-آشنایی با قوانین ومقررات ناظر به پژوهش، حفظ و احیاء، معرفی و آموزش میراث فرهنگی کشور و فراهم کردن زمینه های لازم برای انتقال آن به عموم. 2- بحث و بررسی و ارایه مشاوره فرهنگی و اجتماعی به منظور اجرای مطلوب برنامه های پژوهش، حفظ و احیاء، معرفی و آموزش میراث فرهنگی حوزه عمل خود با توجه به مقتضیات و امکانات محل و پیشنهاد آن به سازمان. 3- سعی در شناسایی و شناساندن وجوه ناشناخته میراث فرهنگی محل. 4- تشویق و ترغیب مردم به رعایت احترام میراث فرهنگی و حفظ و صیانت از آن. 5- مشورت و پیدا کردن راه های عملی برای جلوگیری از هرگونه اقدام غیرقانونی در زمینه حفاریهای غیرمجاز، تخریب آثارتاریخی، خرید و فروش اموال فرهنگی و پیشنهاد آن به سازمان . 6- بررسی طرق جلب مساعدتهای مادی و معنوی مردم و پیشنهاد آن بهسازمان. 7-  همکاری با گروه های تخصصی و کارشناسان و بازرسان اعزامی از سویسازمان. 8- همکاری با نهادها و ارگانهای محلی و جلب مساعدت همه جانبه آنان برایدستیابی به اهداف انجمن. 9- پیشنهاد موارد مصرف عواید مالی انجمن به سازمان وهزینه آن براساس آیین نامه ای که پس از تصویب هرانجمن و تایید سازمان میراث فرهنگی کشور قابل اجرا است. 10- انجام دادن سایر اموری که حدود و مقررات از سوی سازمانبه انجمن ارجاع می شود
ماده 4 – عواید انجمن:
الف ) کمکهای مردمی ومساعدتهای مالی بخش خصوصی و دولتی و سازمان میراث فرهنگی کشور. ب) درآمد ناشی از فعالیتهای انجمن که درحدود مقررات این اساسنامه و تایید سازمان انجام میشود.
ماده 5 – اعضا :
در هر یک از مراکز استانها، شهرستانها، شهرها، بخشها و روستاها انجمن میراث فرهنگی بدین شرح تشکیل می شود : اعضای انجمن مرکزاستانها : 1- استاندار (رییس) 2- مدیرکل میراث فرهنگی استان (دبیر)
3- شهردار مرکز استان 4- رییس دانشگاه یا مرکز آموزش عالی استان 5- رئیس کلدادگستری استان 6- رئیس شورای اسلامی استان
7- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامیاستان 8- مدیر کل مسکن و شهرسازی استان 9- مدیرکل اوقاف و امورخیریه استان 10- مدیرکل آموزش و پرورش استان 11- مدیرمرکز صدا و سیمای استان 12- مدیر کل حفاظت محیط زیست 13- پنج تن از صاحب نظران و علاقمندان به میراث فرهنگی به پیشنهاد مدیر میراث فرهنگی و تصویب اعضا . ب) اعضای انجمن شهرستانها وشهرها: 1- فرماندار (رییس)
2- مسوول میراث فرهنگی شهرستان (دبیر)
3- شهردار 4- رییس شورای اسلامی شهرستان 5- رییس اداره آموزش و پرورش 6- رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی 7- چهار تن ازصاحب نظران و علاقمندان به میراثفرهنگی شهرستان به پیشنهاد مسوول میراث فرهنگی شهرستان یا شهر وتصویب اعضا ج) اعضای انجمن بخش ها: 1- بخشدار (رییس) 2-نماینده میراث فرهنگی (دبیر)
3- رییس شورای اسلامی بخش 4- مسوول آموزش و پرورش بخش 5- سه نفرمعتمد وصاحب نظر محلی به پیشنهاد نماینده میراث فرهنگی و تصویب اعضا د) اعضای انجمندهستان: 1- دهدار (رییس)
2- نماینده میراث فرهنگی (دبیر)
3- رییس شورایاسلامی دهستان 4- سه نفرمعتمد و علاقه مند به میراث فرهنگی به پیشنهاد نمایندهمیراث فرهنگی و تصویب اعضا ه) اعضای انجمن روستاها : 1- رییس شورای اسلامی ( رییس) 2- نماینده میراث فرهنگی ( دبیر)
3- رییس آموزش و پرورش محل 4- سه نفرمعتمد و صاحب نظر محلی به پیشنهاد نماینده میراث فرهنگی و تصویب اعضاء و ) اعضای انجمنهای موزه ها یا آثار تاریخی : ( دوستدار موزه یا اثر)
1-  مدیر میراث فرهنگی که موزه یا اثر درحوزه وظایف اوست (رییس) 2- مدیر موزه یااثر(دبیر)
3-  سه نفر ازصاحب نظران و علاقمندان به میراث فرهنگی به پیشنهاد مدیرمیراث فرهنگی و تصویب سازمان 
ماده 6- شرایط عضویت و تشکیل جلسات:
1- مدت عضویت در شورا سه سال خواهد بود. 2- در صورتی که انجمن تجدید انتخابمعتمدان و صاحب نظران محلی را تایید کند، عضویت آنان به خودی خود برای دوره بعدی تمدید می شود و احتیاجی به صدور ابلاغ مجدد نخواهد داشت. 3- دبیر انجمن مسوول پیوند دادن انجمن و سازمان میراث فرهنگی کشور است. 4- انجمن یک نفر از اعضای خود را به عنوان نایب رییس و یک نفر را به عنوان حسابدار انتخاب می کند. 5- عضویت در انجمن افتخاری است. 6-  جلسات عادی انجمن هرسه ماه یک بار و جلسات فوق العاده به پیشنهاد دبیر و موافقت و دعوت رییس انجمن تشکیل خواهد شد. 7-  جلسات انجمن با حضور بیش از نیمی از اعضا به رسمیت خواهد یافت وتصمیمات آن با تایید اکثریت حاضر خواهد بود. 8- احکام عضویت معتمدان وصاحب نظران انجمن مراکز استانو موزه های مراکز استانها و موزه هایی درسطح اداره کل را رییس سازمان و انجمنهای شهرستانها، بخشها، روستاها و سایر موزه ها و آثار تاریخی را مدیرکل میراث فرهنگی استان صادر خواهد کرد. 9- حسب مجوز رییس سازمان میراث فرهنگی کشور، عواید انجمن درنزدیکترین بانک و به نام انجمن سپرده می شود و هرگونه پرداخت با امضای مشترکحسابدار و نماینده میراث فرهنگی محل در اجرای برنامه های تصویب شده سازمان صورت میگیرد.
وظایف انجمن های میراث فرهنگی درروستاها و بخش ها :

براساس مفاد اساسنامه انجمن میراث فرهنگیمصوب 3/7/1373 وظایف انجمن میراث فرهنگی در روستاها و بخش ها تهیه و در تاریخ 27/3/1378مورد موافقت ریاست محترم سازمان میراث فرهنگی کشور قرار گرفت. 1- تعیین مسوولیت و حدود وظایف اعضا درحفاظت از آثار و تپه های تاریخی، درصورت امکان انتخابیک نفر نماینده مورد اعتماد برای حفاظت هریک از آثار و تپه های تاریخی واقع در حوزهبخش یا قریه از بین اعضای اصلی یا افراد علاقمند و معرفی آن به میراث فرهنگی محل. 2-  تهیه صورت جامعی از تپه ها و بناهای تاریخی با توجه به اطلاعاتی که میراثفرهنگی در اختیار آنها قرار می دهد و کسب اطلاع از وجود آثار تاریخی ناشناخته بهویژه آثار تاریخی که در نقاط کوهستانی و دور افتاده وجودداشته و احیانا از نظرمیراث فرهنگی دور مانده باشد. 3-  مشورت و ارایه راه حل عملی برای جلوگیری ازخرید و فروش اشیای تاریخی و معرفی خریداران و فروشندگان و دلالان و کاوشگران غیرمجاز به مراجع ذیربط. 4- رسیدگی به گزارشات واصله از طرف اعضا و مطلعین محلی دررابطه با هرگونه تخریب آثار تاریخی و ارایه گزارشات تخریب یا تجاوز و نیز ساخت وساز در حریم آثار و یا بر روی تپه های تاریخی توسط رییس انجمن و حوزه های انتظامی وارسال رونوشت آنها به میراث فرهنگی محل جهت پیگیری لازم. 5- شرکت در کلاسهای تشکیلشده از سوی انجمنهای استان و شهرستان که با همکاری مدیریت میراث فرهنگی استان جهت افزایش آگاهی های آنان برگزار می شود. 6-جلب مساعدتهای مادی و معنوی اهالی محلو فراهم کردن زمینه ی همکاری و هماهنگی سایر دستگاه های دولتی و عمومی در جهت حفظآثار و تپه های تاریخی هر محل
- 7
سعی در بالابردن سطح معلومات و اطلاعات علمی وفرهنگی اهالی به شناخت و حفاظت آثار تاریخی (به خصوص آثار منطقه) و علاقمند کردنمردم به رعایت احترام و حفظ و صیانت آنها از طریق گردهمآیی مردم در مساجد محل ونمایش فیلمهای مستند با همکاری سازمان
. 8- تشویق مردم به طرق مقتضی به منظورشکوفایی انجمنها و فعال کردن مباشرت و مشارکتهای مردمی در امر میراث فرهنگی . 9- کسب اطلاع از کارشناسان اعزامی میراث فرهنگی به محل و همکاری مقتضی با آنانبه منظور تمهید شرایط و تدارکات لازم درحد امکان. 10-  اجرای سایر وظایفی که ازسوی سازمان طبق اساسنامه مصوب شورای سازمان درتاریخ 3/ 7 / 1373 به انجمن میراث فرهنگی ارجاع می شود.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي

کرج – خبرگزاری مهر: مدیرکل کتابخانه های عمومی استان البرز گفت: 3 کتابخانه روستایی با بالغ بر 25 هزار جلد کتاب و 29 کتابخانه مشارکتی در شهرستانها البرز فعالیت می کنند.

رمضانعلی محسنی در گفتگو با خبرنگارمهر، درباره تعداد کتابخانه های روستایی در شهرستانهای استان البرز با ارائه آماری اظهار داشت: در حال حاضر سه کتابخانه روستایی در شهرستان های اشتهارد، نظرآباد و ساوجبلاغ وجود دارد.

وی افزود: دو کتابخانه نیز در ساوجبلاغ درحال ساخت است که تاکنون 50 درصد نیز پیشرفت فیزیکی داشته است.

مدیرکل کتابخانه های عمومی استان البرز ادامه داد: در مجموع بالغ بر 25 هزار جلد کتاب در کتابخانه های روستایی شهرستانهای این استان تامین شده است.

محسنی یادآورشد: علاوه برآن کتابخانه های مشارکتی نیز با همکاری مردم و نهاد کتابخانه ها در شهرستانها فعال شده است و هم اکنون نیز 29 کتابخانه مشارکتی در شهر وروستاها مستقر است و منابع آن نیز از طریق نهاد بصورت مستمر تامین می شود.

مدیرکل کتابخانه های عمومی استان البرز گفت: اداره این کتابخانه ها با موسسات و اشخاصی است که نسبت به ایجاد این کتابخانه های مشارکتی اقدام کرده اند.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي

سال روز شهادت سرداران شهید سپاه اسلام شهدای وحدت ---شهیدان شوشتری (سمت راست) محمد زاده(سمت چپ) در حادثه تروریستی منطقه پیشین شهرستان سرباز  در استان سیستان وبلوچستان تسلیت باد -یادشان گرامی وراهشان پر رهرو باد


سال روز شهادت سرداران شهید سپاه اسلام شهدای وحدت ---شهیدان شوشتری (سمت راست) محمد زاده(سمت چپ) در حادثه تروریستی منطقه پیشین شهرستان سرباز  در استان سیستان وبلوچستان تسلیت باد -یادشان گرامی وراهشان پر رهرو باد

باران رحمت الهی که از دیروز جمعه در شهرستان کلات آغاز گردیده است همچنان با شدت ادامه دارد

با سلام واحترام

ضمن عذر خواهی از دوستان عزیزاز تاخیر بوجود آمده در درج اخبار شهرستان به واسطه پاره ای از مشکلات  وضمن تشکر از اظهار ونظر های سازنده شما عزیزان انشا’الله در ساعات آینده گفتگوی اختصاصی  اینجانب با جناب آقای آرین منش نماینده محترم مشهد وکلات درج خواهدشد  انتظار دارم چنانچه  نقطه نظراتی برای گفتگوهای اتی  با مسئولان دارید بنده رو مطلع سازید -متشکرم

نمائی از روستای سرجنگل-از دوردست

در شهرستان کلات هنوز کسانی هستند که نام روستای 60خانواری سرجنگل را به دلیل دور افتادگی نشینده باشند

نمائی از کاخ خورشید

حسین علی‌پور رئیس هیئت مدیره شرکت مدیریت زیارت و گردشگری از آغاز مطالعه احداث یک دهکده اقامتی و توریستی در کلات خبر داد

جاری شدن سیل در شهر کلات-سال گذشته

گفتگوی صمیمانه با فرماندهی انتظامی شهرستان کلات در موضوعات گوناگون-در ادامه مطلب به مناسبت هفته نیروی انتظامی(این گزارش در روزنامه امروز خراسان رضوی درج شده است ) 
 

 زنگ امنیت اجتماعی با حضور فرماندهی نیروی انتظامی شهرستان کلات ومسئولان شهرستان در مدارس  شهرستان  به صدا در آمد

قصر خورشید -کلات نادر

میلاد امام رئوف ‘امام مهربانی ها حضرت رضا (ع) برشما مبارک

تیم کوهنوردی بهزیستی استان بر بام کلات -تیم کوهنوردی بهزیستی استان موفق به فتح قله های مرتفع قره سو وقله های مشرف به روستای تاریخی ژرف شدند

نمائی از سد چهچهه در مورخ10/7/90

صنعت سدسازی یکی از صنایع پر اهمیت واستراتیژک است که خوشبختانه این فنا وری در کشور عزیز ایران اسلامی توسط اندیشمندان این سرزمین بومی سازی شده است  وبا پیروزی انقلاب وبویژه پس از پایان جنگ هشت ساله روند سازندگی وپیشرفت کشور سرعت گرفته است

 

مدیر صندوق مهر امام رضا (ع) شهرستان کلات به منظور تشریح ابعاد مختلف طرح مشاغل خانگی  در دو روز متوالی به روستاهای امیر آباد-تقی آباد-سرجنگل-چهچه-قره تیکان(شهید توکلی)-قلیچ آباد(شهید هنرمند)-طرقطی -باغکند-برده-آبکمه-ژرف سفر کرد وبا شوراهای اسلامی ودهیاران  واهالی این روستاها دیداروگفتگو کرد

رئیس هیئت کاراته گناباد:
محمدعلی نصیری امروز در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در گناباد اظهار داشت: گناباد میزبان مسابقات کاراته استان خراسان بزرگ در رده‌های سنی نونهالان، نوجوانان، جوانان و بزرگسالان شد. 
وی افزود: این مسابقات در دو رشته کاتا و کومیته برگزار شد و شهرستان‌های مشهد، سبزوار، نیشابور، گناباد، مانه و سملقان، کلات نادر، جغتای، سرایان، فیض آباد درمسابقات شرکت نمودند.


نمائی از سد  زاوین در 3کیلومتری شهر زاوین

اخبار تکمیلی  بازدید فرماندار از روستاهای برده وژرف  در ساعات آینده به استحضار شما عزیزان رسانده خواهد شد

خبرگزاری فارس: نماینده مردم کلات در مجلس گفت: دهه کرامت نقطه عطفی در زندگی ماست که ریشه در فرهنگ اصیل اسلامی و سیره پاک اهل‌بیت (ع) دارد.


نمائی از سد  زاوین در 3کیلومتری شهر زاوین

اخبار تکمیلی  بازدید فرماندار از روستاهای برده وژرف  در ساعات آینده به استحضار شما عزیزان رسانده خواهد شد

نمائی از سد  زاوین در 3کیلومتری شهر زاوین

اخبار تکمیلی  بازدید فرماندار از روستاهای برده وژرف  در ساعات آینده به استحضار شما عزیزان رسانده خواهد شد

540مجوز تاسیس وطرح توسعه صنعتی در خراسان رضوی صادر شد...

یادواره 21 شهید روستای ارکان  باحضور حجت الاسلام والمسلمین عباسعلی قلی زاده امام جمعه  شهرستان کلات و مسئولان  شهرستان بجنورد در محل مسجد جامع روستای ارکان برگزار گردید.

آقایان خلیل جعفر نژادرئیس اداره ثبت کلات از اهالی گرو- محمد قلی رمضانی رئیس نهضت سواد اموزی  کلات از اهالی گرو-جمشید صحرایی یرئیس شورای اسلامی گرو -وجمعی دیگر ازاهالی این روستا در  حال خیرمقدم به میهمانان یادوراه شهدا روستای گرو

(نمایی زیبا  ازورودی - روستای بابا رمضان) ادامه مطلب رو لطفا مطالعه بفرمائید

رئیس مجمع نمایندگان خراسان رضوی خبرداد:  رئیس مجمع نمایندگان خراسان رضوی از اختصاص ۱۵۳ میلیارد تومان اعتبار برای اجرای طرح های آبیاری مکانیزه در این استان خبر داد...

مراسم غبار روبی مزار شهدای شهرستان کلات برگزار گردید ودر شهر کلات نیز این مراسم معنوی در مسجد جامع شهر کلات با حضور مردم ومسئولان وخانواده های معزز شهداء وایثارگران برگزار گردید

سلیمانی مسئول دفتر نمایندگی ولی فقیه درسپاه کلات در این مراسم معنونی  طی سخنانی بر تداوم راه شهداء در جامعه تاکید کرد واز رشادتها وجانفشانی های شهدای عزیز تجلیل نمودند

مراسم صبحگاه مشترک نیرو های نظامی وانتظامی در شهر کلات با حضور نیرو های نظامی وانتظامی وبسیجیان وخانواده های معزز شهدا وایثارگران در شهر کلات با شکوه تمام وپس از ادای احترام به مقام شامخ شهدای سر افراز جنگ تحمیلی در محل یادمان آن دلیر مردان برگزار گردید

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي

بخش قابل توجهی از میوه ها و سبزیجاتی که می خوریم - بر خلاف انتظارمان که باید برایمان سلامتی بیاورند - موجب ابتلای ما به سرطان می شوند ؛ علتش هم این است که دو وزارتخانه کشاورزی و بهداشت ، به وظایف خود در زمینه کنترل سموم عمل نمی کنند و حتی محصولات آلوده صادراتی که مرجوع می شود ، به جای معدوم شدن ، بین مردم توزیع می شود!


عصرایران ؛ جعفر محمدی*- وقتی سعید مرتضوی به عنوان رئیس سازمان تأمین اجتماعی منصوب شد ، مجلسی ها اعتراض به این موضوع را حتی تا سر حد استیضاح وزیر و طرح شکایت در دیوان عالی پیش بردند و چه جنجال هایی که راه نینداختند و البته ، قصه ، هنوز که هنوز است ادامه دارد.



این که در این ماجرا ، حق با مجلسی هاست یا با دولت ، موضوع این بحث نیست ، بلکه این قضیه «صرفاً برای مقایسه» آمده است ؛ مقایسه با آنچه در زیر می خوانید:



چند روز پیش ، محمد دهقان ، عضو هیات رئیسه مجلس ، موضوعی را فاش کرد که اندک تأملی در آن ، آدمی را به وحشت فرو می برد ؛ بخوانید:



- یک سوم عامل سرطان ها مربوط به باقیمانده سموم و کودهای شیمیایی در محصولات کشاورزی است و این یک هشدار برای دولت و مسئولان است زیرا دولت مسؤول سلامت مردم است.



- نظر رسمی کارشناسان این است که وضعیت محصولات کشاورزی از نظر میزان باقیمانده سموم، کودهای شیمیایی و فلزات سنگین نگران کننده است و متأسفانه کشورمان رتبه اول سرطان معده را در دنیا دارد و وزارت بهداشت رسماً اعلام کرده است که در آینده تعداد مبتلایان به سرطان بیشتر هم خواهد شد که یک سوم آن مربوط به محصولات کشاورزی است.



- سرعت بیماری سرطان که اغلب هم در کودکان را در معرض خطر قرار می دهد بسیار بیشتر از اقدامات انجام شده دارد.



- متاسفانه به دلیل این که وزارتخانه های جهادکشاورزی و بهداشت و درمان ساز و کار دقیقی ندارند محصولات مرجوعی آلوده و صادر شده ، دوباره بین مردم توزیع می شود و این وضعیت باید هر چه زودتر متوقف شود.



- بخش مهمی از این مسؤولیت بر عهده وزارت بهداشت است اما متاسفانه تاکنون اقدام اساسی برای جلوگیری از توزیع ومصرف محصولات کشاورزی ناسالم انجام نداده است.



- شاهد هستیم که به صورت بی رویه از سموم و کودهای شیمیایی در محصولات کشاورزی استفاده می شود و در سایه نبود نظارت مردم نیز این محصولات را مصرف می کنند.



خلاصه کلام این است: بخش قابل توجهی از میوه ها و سبزیجاتی که می خوریم - بر خلاف انتظارمان که باید برایمان سلامتی بیاورند - موجب ابتلای ما به سرطان می شوند ؛ علتش هم این است که دو وزارتخانه کشاورزی و بهداشت ، به وظایف خود در زمینه کنترل سموم عمل نمی کنند و حتی محصولات آلوده صادراتی که مرجوع می شود ، به جای معدوم شدن ، بین مردم توزیع می شود! نتیجه هم گسترش رعب انگیز سرطان بین مردم ، به ویژه در میان کودکان معصوم است.



حال به این «پکیج مرگبار» ، سموم تقلبی ، از رده خارج شده و قاچاق چینی را هم بیفزایید تا مشخص شود که با چه وضعیت عجیب و غریبی در عرصه «تولید محصولات مرگبار کشاورزی» مواجه هستیم!



جالب توجه اینجاست که اغلب تولید کنندگان این محصولات، به وِیژه محصولات جالیزی مانند خیار و گوجه فرنگی ، از تولیدات خود استفاده نمی کنند و در گوشه ای از مزرعه یا گلخانه شان، محصولاتی بدون استفاده از کود و سموم ، برای خود و خانواده شان پرورش می دهند تا خودشان سرطان نگیرند.



واقعاً آیا این مسأله به اندازه این که چه کسی رئیس فلان سازمان شد یا در نشریه "خاتون" چه نوشتند یا چکمه پوشی خانم ها در خیابان اهمیت ندارد؟ انصاف دهید که آقایان چقدر در باب این مسائل و نظایر آن ، زمین و زمان را به هم دوختند ولی وقتی عضو هیأت رئیسه مجلس می گوید که مردم دارند بر اثر خوردن میوه ها و سبزیجاتی که دارای سموم زائد هستند ، سرطان می گیرند و می میرند ، کک کسی هم نمی گزد و حتی به اندازه نتیجه بازی دو تیم ته جدولی لیگ برتر هم بدان نمی پردازند!



این در حالی است که در هر جای دنیا کاشف به عمل می آمد که مردم بر اثر سوء عملکرد دولت سرطان می گیرند و می میرند ، کمترین پیامدش ، اگر سقوط دولت نبود ، استیضاح ، برکناری و محاکمه علنی وزیر و مسوولان مربوطه بود.



آیا به نظر مسؤولان ، مبتلا شدن فراگیر ملت به بیماری سرطان ، آنقدر اهمیت ندارد که اقدام عملی در این باره بکنند؟

بی هیچ تردیدی و بر مبنای همه آموزه های حقوقی نیز ، مردمی که مبتلا به سرطان شده اند ، حق دارند علیه این دو وزارتخانه شکایت کنند و غرامت بگیرند ؛ هر چند که غرامت و دیه هرگز نمی توانند آب رفته را به جوی باز آورند و جان کسی را نجات دهند.



از این رو باید جلوی استمرار وضع موجود را گرفت و برنامه ای "فوری" و "گسترده" برای جلوگیری از مسمومیت محصولات کشاورزی تدوین و عملیاتی کرد که هر یک روز تأخیر در این باره، مساوی است با سرطانی شدن تعداد بیشتری از مردم.


 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي

فن ها و بستن لنگ و گاردهای کشتی

 

 فن کلافه = حریف را کلافه کرن .

فن تیغ = از خود دفاع کردن , فاتح شدن

کش زدن , به گردن حریف زدن.

فتح ها هر کدام با اسمهای , میم  و لا و لا ... دارد.

فن بند = در گیری چم وخم.

قوس کردن  دست تو رفتن پشت حریف .

حمال بند = باز کردن پا .

فن مسگری = هما ن لول خوردن است که رهایش کند.

شگرد یا ملکه = یعنی برق اسا

کدام فن بی بدل است , فنی که با سرعت عمل داشته باشد.

لول مثل = ماهی در اب .

افلاک بانداز.

سر شاخ شدن = در مقابل یکدیگر دست ها پشت گردن دو بازو.

قچاق = تکان دادن حریف.

بام = همان تکان دادن حریف به جلو.

قوس کردن همان تکان دادن است پیش انداز که حریف به جلو زمین بخورد.

بدل قوس = در اینجا با سرعت قوس شده زیر یک خم و یا دو خم حریف بگیرد با سرعت.

خیمه زدن ماند قوس کردن حریف سر و گردن حریف در اختیار شما است  نشستن در خاک روی تشک مثل ماهی لول داشته باشید.

خاک شدن = سه عضو بدن به تشک تماس داشته باشد یک خاک میگویند.

سر زیر بغل = در موقع سر شاخ و خیمه زدن چه در کشتی ازاد و فرنگی و پهلوانی هر خم حریف جلو باشد  می تواند از همان طرف انجام دهید و به پشت حریف بروید و در خیمه زدن سر از هر طرف زیر بغل حرف بود.

سر زیر بغل دست در مخالف .

در سر زیر بغل = حما ل بند= دست را پای چپ,یا در مخالف.

فن ها و بستن لنگ و گاردهای کشتی

بند اشتر = پا دور سر باشد , دم شیرپا دور کمر باشد , دم گاو پا در پا  این فن خطاست .

بخار بند , سکگ عوج بند , سر زیر بغل در ما یه دو دست یک دست در این موقع میگو ید در یک دست و یک پا .

در نشستن خاک روی تشک شش نوع می تواند از مچ پای خود حا لت دهید .

شنو, در لنگر گاه , شنو , کرسی ,شنو پیچ , شنو دست و پا مقابل هر کدام, چند حرکت دارد.

تمام این فن ها که دارم مینویسم هما ن 14 نوع کشتی ایران است و هر شهرستان که کشتی همان شهر یا در روستا ها به زبان محلی گفته شود ,ممکن همان فنی باشد که می گویند کمی فرق داشته باشد .

اگر می خواهیم که ورزش کهن باستانی و پهلوانی از قبل از اسلام تا به اینده کشور اسلامی ایران را زنده نگهداریم باید به شهرستانها  وروستاها رفت و کهنه سواران و پیش کسوتان پنجاه سال به بالا که داریم در ورزش باستانی و کشتی های پهلوانی بودند و هستند باید پرسید و یا اینکه فدراسیون پهلوانی طهران از این عزیزان پیش کسوت تا هفتا د سال را دعوت –شان کند و این گنج را در سینه دارند پیاده کنند.

با عرض معذرت  پیش کسوت در همه ورزشها حداقل پنجاه سال به بالا را داشته باشد ,مخصوصآ در کشتی که ورزش کهنه ماست که حرمت موی سفید را داشته باشیم .

حق است در اینجا از استادانم نام ببرم در کشتی ازاد و فرنگی شادروان پهلوان سید مرتضی عزیزی در کشتی ازاد وپهلوانی

شادروان , منصور رییسی در کشتی ازاد.

شادروان ,جعفر خداوردی در کشتی ازاد.

شادروان, محمد پذیرایی در کشتی فرنگی.

و در ورزش زور خانه ای و هنر های فردی .

شادروان مصطفی نجات

شادروان حاج احمد شریف.

شادروان حاج غلامعلی کنجکاو.

و با بزرگانی دیگر ورزش کرده ام شادروان پهلوان حاج مصطفی طوسی و روح شان شا د باشد .

شادروان حاج شعبان رستمی

شادروان حاج قاسم لبانی.

و خداوند عمر حاج حسین شیریان را طولانی کند.

و خیلی از دیگر بزرگان ورزش کرده ام , و فن و فهم ,و ادب آموختم .

روح شان شا د باشد.

و آن مرشدان که برای من درعرض پنجاه و هفت سال ورزش مداوم زحمت مراکشیده اند . اگر در حیات هستند خداوند به عمر و عزت شان و عاقبت بخیری نسیب شان کن و اگر سر به تیره تربت برده اند خدایا نور از مزارشان ببار و زحمتی که برای این حقیر کشیده اند حلا لم کندو دعای خیر نسیب شان گردان .

و اگر بخواهم اسامی این عزیزان بیاورم هم یک طهران و بعضی از شهرستانها هستند.

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي

اولین یادواره  4شهیدسرافراز  روستای  گرو- بخش مرکزی شهرستان کلات در حسینیه شهدای این روستا ی 700خانواری  با حضور خانواده های معزز شهدا وایثارگران ومسئولان شهرستان امام جمعه فرماندار ،مسئولان دستگاه قضائی ومسئولان ادارات ، اعضای شوراهای اسلامی شهرها وروستاها  واهالی این روستا و میهمانانی از سایر شهرستانها وروستاها در محفلی صمیمانه ومعنوی برگزار گردید 


همه خالصانه آمده‌بودند  تابا شهداء راه اسلام وامام شهیدان تجد ید بیعت کنند. از تمام صنوف در این مراسم معنوی حضور داشتند کوچک وبرزگ ،پیر وجوان وهرکسی از هرجا که توانسته بود خودشان را به این محفل رسانده بود از مشهد،درگز از  دهستان هزار مسجد،کبودگنبد وزاوین وشهرهای کلات وزاوین وسایر روستاها همرزمان وهمسنگران شهداء خود را زودتر از دیگران به محفل رسانده بودند وخلاصه همه از شهید وشهادت وایثارگری ودوران هشت سال دفاع مقدس سخن می رانندند وگویی  خاطرات آن دوران دوباره برایشان زنده شده بود البته همگان یک نقطه نظر مشترک داشتند وآن اینکه شهدا هرگز فراموش نخواهند شد وبا خود زمزمه می کردند ای شهدا ی عزیز ما شما را فراموش نکرده‌ایم... اصلاً مگر حماسه، شهادت، هویزه، طلائیه، بستان، صدای غرش توپ‌ها، حسین فهمیده‌ها و باکری‌ها، چمران‌ها، آوینی‌ها وفیروزیان ها واصغرزاده ها وبهشتی ها وعابدینی ها و ... فراموش شدنی هستند؟

آنها آمده بودند تا بگویند شما شهیدان  در روح و باطن ما جای دارید. آمدبودند  تا بگویند هان ای عاشوراییان! عاشورایی دیگر در پیش است. آمده ایم تا بانگ  بزنیم: های ای شهدا، راه شما، اندیشه شما و تفکر شما در روح و روان جامعه ایران اسلامی  جای دارد

آنچه که در این مراسم مشهود بود تکاپوی فراوان  جوانان ونوجوانان این روستا برای برگزاری هرچه با شکوه این مراسم بود وهرکسی هرچه در توان داشت در خدمت میهمانان  شهداء قرار داده بودند مراسم با  تلاوت کلام وحی توسط مهندس کریم امیرزاده  مدیر جهاد کشاورزی شهرستان کلات که از اهالی این روستا است رسما " آغاز شد وسپس سرود مقدس نظام جمهوری اسلامی در فضا طنین انداز شد ودر ادامه مهندس امیرزاده به نمایندگی از مردم روستای گرو که میزبانان جلسه بودند به حضار خیرمقدم گفت وبر تداوم راه شهداء تاکید کرد

سرهنگ بازیاد کارشناس مسائل سیاسی سخنران مراسم بود او که خود از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس بوده در جایگاه حاضر شد وطی سخنانی ضمن گرامیداشت یاد وخاطره شهدای هشت سال دفاع مقدس گفت :  رزمندگان اسلام در هشت سال دفاع مقدس جانانه در برابر رژیم تا دندان مسلح بعثی وحامیان استکباری آنها با سلاح ایمان ایستاندند وجانانه از حریم نظام اسلامی دفاع نمودند وعزت واقتدار را به ملت شهید پرور ما هدیه کردند

وی افزود : جنگ تحمیلی عراق علیه ایران مشخصه های خاصی وبرجسته ای داشت که در طو ل تاریخ ماندگار خواهد ماند زیرااگر سلاح ایمان وشجاعت  وهمدلی رزمندگان ما نبود هرگز موفقیتی به دست نمی آمد چرا که این جنگ  تنها جنگی بود که 2دوابر قدرت شرق وغرب در کنار یکدیگر ایستاده بودند ومتحد شده بودند تا ایران اسلامی را از پای در آورند زیرا انان از اسلام احساس خطر کردند  واین دین الهی را دشمن مشترک خود می دانستند  واز این رو هرچه در توان داشتند وارد میدان نبرد کردند اما به فضل الهی وبه یمن امدادهای غیبی شکست خوردند

وی افزود : یکی دیگر از مشخصه های این  جنگ  نمایش اقتدار رزمندگان ومجاهدان راه خدا بود چرا که به کمک خداوند متعال برای نخستین بار رزمندگان اسلام موفق شدند نگذارند حتی یک وجب از خاک این سرزمین به دست دشمنان این ملت بیفتد زیرا تجربه تاریخی گذشته حکایت از آن داشت در هرجنگ ومناقشه ای بخشی از این سرزمین جدا می شد وبه سایر ممالک الحاق می گردید

سرهنگ بازیاد  در ادامه به انواع تهاجامات وتوطئه های نظام استکباری پرداخت وتصریح کرد : دشمنان ملت ما برای منکوب کردن  ایران اسلامی انواع تهاجمات نظامی وفرهنگی واقتصادی را بکار بستند وهمچنان این تهاجمات در عرصه های مختلف وبا تاکتیک های جدید ادامه دارد چرا که آنها وقتی نتوانستند در تهاجم نظامی موفق شوند تهاجم فرهنگ وجنگ نرم را آغاز نمودند وبا انواع فناوری ها همچون ماهواره واینترنت وغیره.. دیانت وباورهای مردم وارزشها را مورد تهاجم قرار داده اند ولذا ضرورت دارد خانواده ها با بصیرت انقلابی خویش وبرای حفظ جوانان وفرزندان خود که سرمایه های این نظام هستند با تاسی به احکام نورانی اسلام وبا الگو پذیری از رفتار عملی ائمه اطهار (ع) واردصحنه شوند ونگذارند نقشه های شوم دشمنان خللی در اراده ورفتار جوانان وفرزندان این مملکت اسلامی ایجاد نمایند

سرهنگ بازیاد همچنین با اشاره به تحولات بین المللی ومنطقه ای وداخلی گفت : در حال حاضربه برکت خون شهداء و با توجه به صدور پیام انقلاب اسلامی در  منطقه خاورمیانه  شاهد بیداری اسلامی هستیم ودر عرصه داخلی ثبات سیاسی بی نظیری حکمفرماست ودر عرصه بین المللی نیز دنیا غرب واستکبار با چالش های امنیتی وسیاسی وبحرانهای اقتصادی مواجهند ولذا ایران اسلامی بایستی  از این فرصتها در راستای اقتدار خویش وحمایت از  ملتهای مسلمان وآزادیخواه استفاده ببرد

سرهنگ بازید در پایان بر تداوم راه شهداء وپر کردن سنگر مساجد وترویج روحیه فرهنگ شهادت وایثارگری در جامعه تاکید نمود

حجت الاسلام والمسلمین قلی زاده امام جمعه کلات نیز در این مراسم طی سخنانی کوتاه شهادت طلبی را یکی از ویژه گیهای ملت بزرگ ایران دانست وبر ترویج این روحیه در جامعه ودر ادامه راه رسیدن به اهداف انقلاب ضروری دانست

در ادامه مراسم ایل بیگی مداح اهل بیت (ع) نیز با مرثیه سرایی فضای خاصی را بر این محفل معنوی حاکم کرد که با استقبال پر شور حاضرین مواجه شد

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي
یکی از مشکلاتی که متأسفانه باعث عدم پیشرفت نظام آموزش وپرورش ایران به ویژه شهرستانها شده است ،عقب ماندگی مدارس است .عقب ماندگی نظام آموزشی ازتحولات وپیشرفت های اجتماعی مسئله دیگرآموزش وپرورش عمومی است . جامعه وضرورتهای آن در حال دگرگونی دائمی است.ومدرسه متأسفانه اغلب زمانی به نیازهای جامعه می رسد که جای خود را به شرایط مقتضیات دیگر سپرده وبعضاً منتفی شده اند .حتی در بهترین نظام های آموزشی جهان درکاملترین وپیشرفته ترین مدارس موجود ،روال کار روزانه مدرسه از نیازهای جامعه فاصله دارد وتلاش وکوششها معمولاًبه هنگام نیست ودر قالب ضرورتهای گذشته صورت می گیرند واجرا میشوند .این نارسایی از آنجا ناشی می شود که تحول اجتماعی معمولاًسریع ،ضربتی واجتناب نا پذیر است.درمقابل ،برنامه ریزی آموزش وپرورش بر پژوهش وجستجو برای شناخت مسائل وچاره جویی آنها بنیاد می شودکه خود مستلزم حوصله وخویشتنداری وصرف وقت کافی است .کهنگی برنامه های آموزشی وعقب ماندگی مدارس ازضرورتهای زمان ،آنگاه به رسالت مدرسه برای ساختن جامعه ی فردا می اندیشیم ،بیش از پیش جلب توجه می کند .چراکه مدرسه تربیت کودکان ونوجوانانی را به عهده دارد که برای زندگی آینده ومقابله با مسائل ومشکلات فردای جامعه باید آماده شوند. سوال «به نظر شما بهترین راه حل برای برای تربیت بهتر کودکان وآمادگی بیشتر آنان برای زندگی آینده ومقابله بامشکلات چی می تونه باشه ؟بدون شک آینده شرایط دیگری خواهد داشت ،شرایط ومقتضیاتی که عموماً ناشناخته اند ومطمئناً بازندگی کنونی ما در تفاوت خواهد بود .شاید راه حل این مشکل این باشد که حصار مدرسه را از میان برداریم واز جدا کردن کودکان ونوجوانان از بطن جامعه وقرار دادن آنها در الگوی مصنوعی مدرسه ،که عملاًاز واقعیتهای زندگی به دور است احتراز کنیم .

راستی تا به حال به این مسئله فکر کردید که دوران تحصیل هشت تا بیست ساله هر کودک ونوجوان دوره ای برای آماده شدن او برای زندگی آینده ای است که در انتظار اوست .ولی متأسفانه در آموزش وپرورش این دوره این اصل به کلی فراموش شده ویا خیلی خیلی کمرنگ شده وبه آن توجهی نمی شود که با این روال مطمئناًبه کلی فراموش خواهد شد .اگر هم به ان توجهی شود مجریان این اصل آن را فراموش کرده اند .سوال »به نظر شما چه راه حلی برای پر رنگ کردن این اصل وجود دارد ؟شاید بارز ترین راه حل برای پر رنگ کردن این اصل بر می گردد به همان نظام استاد-شاگردی. وسر انجام استاد امروز،استاد فردا رابا دانش ومهارتها استاد گذشته فراهم می آورد .از این واقعیت که در نظام استاد - شاگردی ،در محیط کارواز طریق انتقال عملی وتدریجی دانش ومهارتها شاکرد امروزی درود گر،مهندس،قاضی ویا معلم میشوند باید پند گرفت وخواهش من از شما دوستان این است که در آینده ای نه چندان دور کسانی مثل ما که الان داریم این مهارتها را یاد می گیریم این اصل را فراموش نکنیم .

واز این مهارتها برای آماده کردن نوجوانان برای زندگی آینده آنها به نحو احسن استفاده کنیم تا بتوانیم مشکلاتی راکه الان برای خیلی از ماها پیش می آیدبرای انها حل و فصل شود .بله این است مشکل آموزش وپرورش ایران به ویژه شهرستانها ،من در شهرستان خودمان وخیلی جاهای دیگر این مسئله رابه طور عینی مشاهده کردم ومطئناً شما هم می دانید معلمانی که درکلاس درس باید این مهارتها را آموزش دهند بهآموزش دانش ومهارتها می پردازند که نه تنها به درد زندگی آنها نمی خورد بلکه آنهارا از مسیر اصلی زنگی نیز دور می کنند .همانطورکه همه ی شما میدانید بزرگترین سرمایه یک کشور نیروی انسانی آن است وآن هم نیروی انسانی آموزش دیده که باعث پیشرفت هر کشوری می شود واین نیروی انسانی مهمترین دوره ی آموزش آن دوره ی پیش دبستانی و ابتدایی است.

ولی متأسفانه در نظام آموزشی این دوره به ویژه در شهرستانها ومناطق محروم اهمیت چندانی به دوره ابتدایی نمی دهند .ما در اینجا چندتا از مشکلات این نظام آموزشی را که باعث عقب ماندگی مدارس می شوند نام می بریم :»یکی تدریس کلاسهای چند پایه است که توسط یک معلم ارائه می شوند .البته این امر بیشتر در روستاها ومناطق محروم اتفاق می افتد و واقعاً تدریس پنج پایه درسی توسط یک معلم نه تنها خیلی مشکل هست بلکه زمان کافی برای تدریس وجود ندارد وبرای یک معلم فقط رفع مسئولیت است نه چیز دیگر واین مشکل خیلی بزرگی است که دامن گیر اکثر بسیاری از شهرستانها وروستاها وخود دانش آموزان شده است ،دانش آموزانی که باید در آینده جامعه را بسازند آیا به نظر شما آینده چنین دانش آموزانی باچنین تدریس وآموزشی چه خواهد شد وبه کجا خواهد رسید ؟

از دیگر مشکلات کمبود معلمان دلسوزو آگاه است بعضی از معلمان شناخت وتخصص کافی از رشته مورد نظر ندارند واقعا ًنمی دانند که دارند به چه کسا نی اموزش می دهند ،کسا نی که از لحاظ آموزشی در دوره بسیار حساسی به سر می برند وسر نوشت جامعه و خود کودکان در دست آن معلم است .واین گونه معلمان بر اساس وجدان فردی کار نمی کنند واین گونه معلمان باید هم به علم روانشناسی وهم به علم آموزشی استاد باشند واز مشکلات دیگر نحوه مدیریت در آموزش وپرورش است که باید برنامه ریزی براساس شرایط منطقه ای را مسلط  باشند وبر اساس شرایط منطقه ای برنامه ریزی کنند واز دیگر مشکلاتی که باعث عقب ماندگی مدارس ودر نهایت عدم پیشرفت نظام آموزشی ایران می شود ،کسانی هستند که با رشته های مرتبط دارند در این نظام آموزشی تدریس می کنند .واصلاًنمی دانند مفهوم تربیت یعنی چه ؟نمونه بارز این مورد یک معلم دوره ابتداییدر شهرستان خودمان (دلفان ) است که با دیپلم کاردانش دوره ابتدایی را تدریس می کند .آیا به نظر شما یک دیپلم کارودانش از تربیت چه تصوری دارد وچه چیزی در این مورد می داند واصلاً شیوه تدریس دارد یا نه ؟با این وجود آینده نیروی انسانی معلم است به کجا ختم خواهد شد .

از دیگر مشکلات می توان حرف زدن معلمان به زبان در کلاس درس مدرسه را نام برد که این امر در دوره های  عالی آموزشی گریبان گیر این افراد خواهد بود .بله اینجانب که بین کسانی مثل ما در این شهرستانها با این مشکلات آموزشی دیده ایم  وکسانی مثل شما در مرکز استان با امکاناتی بهتر از ما قابل مقایسه نیستند تفاوت وجود دارد واین مشکلاتی که الان گریبان گیر کسانی مثل ما در شهرستانها آموزش دیده اند شده اند معلمان ما بر مهارتهای شنیدن ونوشتن توجه می کنند ومتأسفانه به مهارتهای گفتن هیچ توجهی نمی کنند اگر ما واقعاً نگاهی به نظام آموزشی غرب داشته باشیم واقعاً می دانیم که نظام آموزشی ایران دارای چه مشکلاتی هست که در اینجا مجال نام بردن آنها نیست .

نمونه ی آموزش غرب را می توان همان فیلم معلم که ازشبکه دو سیما پخش می شود را نام برد و واقعاً دید که در این فیلم معلم تمام وقت خود را صرف شناختن دانش آموزان وبر رسی کردن مشکلات این دانش آموزان و شکوفا سازی استعداد های آنان می کند . بله تا ما این مشکلات به ظاهر کوچک را بر طرف نکنیم مشکلات بزرگتر همچنان خواهد ماند وقابل اصلاح نخواهد بود .

یکی از مشکلات عقب ماندگی  مدارس سازمان غلط مدرسه است.

دربررسیها اغلب تأمین نیروی انسانی مورد نیاز آموزش و پرورش را منحصراً در تربیت معلم می بینند وبه نقش دیگر کارکنان مدرسه توجه نمی شود . سازمان آموزشی ،به خصوص کادر شاغل خدمت  در مدرسه ،را باعنایت به همه ی عوامل مورد نیاز باید در نظر گرفت .

مدیر ومعاون مدرسه اگر نقشی موثرتر از نقش معلم نداشته باشند ،بعنوان هماهنگ کننده کار روزانه مسوولیت خطیر دارند وچه بسا توفیق معلم به مدیریت صحیح وسنجیده مدرسه وابسته است .

متصدیان آزمایشگاهها وکارگاهها –کتابداران –سرپرستان عمور تربیتی وورزشی – کارکنان دفتری – حسابداران ،وحتی خدمتگذار وسرایدار وباغبانان که خدمات غیر آموزشی را عهده دار هستند ، هریک به نوبه ی خود ،در تربیت  کودکان ونوجوانان که به آسانی نقش پذیرند ،می توانند به نحوی موثر باشند . این حقیقت را باید در نظر داشت که مدرسه در تربیت کودکان وشکل – دادن به خلق وخوی و ویژگی های رفتاری نوباوگان ،بهصورت یک مجموعه واحد تأثیر می بخشد .

مسئله ی اساسی آن است که در ترکیب این مجموعه ، بین عوامل مختلف سازمانی هماهنگی وجود داشته وموثرهای روزمره در یک جهت ، ودر جهت تربیت صحیح ومطلوب ،تأثیر کنند .برای تحقق سازندگی مطلوب ، مدرسه را سازمان آموزشی و اداری سالم ،شایسته وآزموده لازم است . هر فرد داوطلب ، یا هرداوطلب واجد شرایط استخدامی را به مدرسه نباید راه داد الا آنکه اهلیت وشایستگی خدمت در مدرسه راداشته باشد . ازکادر شاغل خدمت در مدرسه نیز هر فرد را به هر سمت نمی توان منصوب کرد .در شرایط ایده ال هر یک از شاغلان خدمت در مدرسه را ویژگی های خاصی منبعث از وظایف ومسوولیتهای شغل مورد تصدی لازم است .

این ویژگی ها را درآن مورد که اکتسابی هستند وبا تربیت وکارآموزی فراهم می آیند از طریق تربیت نیروی انسانی وآموزش باید ایجاد کرده وآن سلسله خصوصیات فردی را که در شخصیت وفطرت افراد ریشه دارد در مرحله انتخاب داوطلبان مشاغل آموزشی باید مورد توجه قرار داد .

مدیر مدرسه در صورتی در کار خود موفق خواهد بود که واجد شرایط عقلی وعاطفی ورفتاری خاص باشد . اندیشه سالم – آرامش روان – طرز فکر خوب – بی نظری – مهربانی – صبروحوصله – بردباری – خویشتنداری – برخورد خوب – خلق وخوی متعادل – اعتقاد به تربیت – ایمان به ارزش ها – تقوی وصحت عمل – دیانت و 000از ویژگی های لازم مدیریت است .

 

مگر نه آنکه مدیر مدرسه نقش اصلی را در اداره سازمانی که رسالت و مسئولیتش در انسان سازی است باید عهده دار باشد ؟ در این صورت هر خصیصه مطلوب وارزشمند انسانی را در خود اوباید جستجو کرد آمادگی  برای شناخت مسائل روزمره وتوانایی در تشخیص وابتکار راه مناسب رای چاره جویی هر مسئله لازمه ی توفیق یک مدیر مدرسه است . مقبولیت در جامعه ، به ویژه بین معلمان و دیگرکارکنان مدرسه ،لازمه ی نفوذ و تسلط معنوی در محیط کار است .

مدیر مدرسه رادر اداره صحیح موسسه تربیتی تنها قدرت قانونی ودولتمداری شغل کارساز نیست . مدیر مدرسه باید از آن معیار ونصاب رفتار – دانش – تجربه وابتکاری بهره مند باشد که هر یک از معلمان و دیگر کارکنان مدرسه به شایستگی وی برای احراز سمت رهبری وراهنمایی ومدیریت گروه معتقد ومومن باشد .مدیر مدرسه از جهت رفتارودر رابطه بادیگران باید بصورتی عمل کند که همه کارکنان مدرسه بصورت یارانی صدیق همکاری با اورا از صمیم قلب پذیرا باشند .

این شرایط لازمه ی کار کسی است که می خواهد با گروهی ،احتمالاً از نظر میزان سابقه تحصیلات همطراز خودوگاهی بالاتر از خود ،همکاری وهماهنگی کنند .

مدیر مدرسه درعمل باید همواره به رفتار ونفوذ معنوی ،اخلاقی ،علمی وتجربی خویش متکی باشد نه به یک برگه کاغذ ونامه ای رسمی که بعنوان حکم انتصاب در دست دارد .در مرحله ی انتخاب وانتصاب مدیر مدرسه چه بهتر که رای جمعی ملاک عمل باشد ونظامی مرضی الجوانب بر انتخاب وانتصاب مدیر  حاکم باشد .  در مجموعه مسائل اجرایی آموزش وپرورش ،اختلاف نظرها وتضاد سلیقه واحیاناً دشمنی هایی که گاهی بین مسئولان اداری مدرسه ومعلمان ،یا بین کارکنان مدارس ومقامات اداری ،پیش می آید ،درخور توجه است . این گونه تضادها در اغلب موارد به صورت عوامل مزاحم ، پیشرفت کار را کند میکنند وگاهی موجب توقف ورکودند ناهماهنگی معمولاً دوطرفه و یک جریان متقابل است .

ودر نهایت باعث عقب ماندگی مدارس وآینده کودکان میشود . خدمات مدرسه ومسئولیتهای کارکنان آموزش وپرورش نباید در بعنوان یک مجموعه وظایف اداری ناشی از استخدام رسمی ودر قبال آنچه بعنوان دستمزد پرداخت میشود تلقی شود .کار آموزش یک فریضه است ،رسالت است تکلیف اخلاقی و مذهبی است ،وظیفه ای است در مراحل اولیه تکوین زندگی  گروهی ، شاید به سبب محدود بودن هدفها وعدم وسعت کار ،به رهبران وزعمای اخلاقی ومذهبی جامعه محول بود .قبول مسئولیت در زمینه هایی مانند فرائض اخلاقی به باورهای خاص ، همچنین به تربیت خاص ،نیاز دارد آنجا که سازمان مدرسه از جهت این ضرورت ناشی از اهمیت مسئولیت هایدارای نقص وکمبود است ،بی شک سبب مجهز کردن مدرسه به نیروی انسانی شایسته وآزموده ،ازمهمترین مراحل آغاز و انجام آموزش وپرورش رسمی باید بشمار آید.(ما ایرانیان کتاب را می خوانیم تا بخوابیم ولی غربیها کتاب را می خوانند تا بیدار شوند )

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي
گیاهخواری پدیده‌ای است که سابقه بسیار طولانی دارد و بساری از بزرگان علمی گیاهخوار بودند، در جوامع امروز هم بسیاری افراد گیاهخوارند و حتی برخی متخصصان افراد را به گیاهخواری مطلق دعوت می کنند در صورتی که گیاهخواری مطلق برای بدن مشکل ایجاد می کند.

آزادنگار خبرگزاری یاس به نقل از سینا نیوز :  

در این راستا به سراغ یک متخصص گوارش رفتیم تا از زبان او فوائد و ضررهای گیاهخواری را بشنویم.
دکتر محمود اسحاق حسینی، متخصص گوارش در گفتگو با سینانیوز، گیاهخواری را برای کاهش وزن مفید میداند و می گوید" باید رویکرد مثبتی به سمت گیاهخواری داشته باشیم."
وی در مورد گیاهخواری مطلق گفت:تغذیه انسان ها باید حتما حاوی غذای مرکب باشد و تغذیه شبانه روز ما باید حاوی 50 درصد مواد قندی، 15 چربی و 30 درصد به پروتئین ها باشد. حتی در افراد دیابتیک هم این مسئله صادق است.
دکتر حسینی در رابطه با سبزیجات و میوه ها نیز افزود: هیچکدام از این اقلام، مواد غذایی کاملی نیستند با اینکه میوه ها حاوی مواد قندی و پروتئینی و در برخی موارد ریز مغذی ها هستند ولی بازهم به تنهایی برای تامین نیازهای غذایی بدن کافی نیست.
این متخصص گوارش برای افرادی که دستگاه گوارششان سالم است و وزن خوبی دارند توصیه کرد که باید حتما مواد غذایی به صورت مرکب تامین شود، چون ما ذخیره پروتئین در بدن کم داریم ودر صورت کمبود پروتئین در بدن دچار آتروفی عضلات می شویم، پس به این افراد رژیم حاوی مواد خام وسبزیجات توصیه نمی کنیم. 
وی ادامه داد: اما کسانی که اضافه وزن دارند که متاسفانه 40 تا 45 درصد جوانان و نوجوانان تهرانی اضافه وزن دارند و حتی در شهرستانها وروستاها افزایش وزن را روز به روز بیشتر مشاهد می کنیم؛ به این افراد توصیه می کنیم در کنار مواد غذایی که استفاده می کنند حتما به سمت خام خواری و گیاهخواری رویکرد مثبت داشته باشند.
دکتر حسینی در مورد خواص گیاهخواری گفت: گیاهخواری برای دستگاه گوارش چند خاصیت دارد، مخصوصا برخی سبزیجاتی مانند گوجه فرنگی و سبزیجاتی که ترکیبات قرمز رنگ را دارند به علت اینکه حاوی آنتی اکسیدان هستند، ضد سرطانند و به سلامت دستگاه گوارش تا حد زیادی کمک می کنند؛ پس مصرف سبزیجات و میوه جات را به افراد توصیه می کنیم ولی خامخواری مطلق را به هیچ‌وجه توصیه نمی کنیم.
البته در مواردی به علت اینکه پروتئین های گیاهی وضعیت مشابهی با پروتئین های حیوانی دارند ما افراد را به مصرف پروتئین‌های گیاهی دعوت میکنیم چرا که هضم این دسته از پروتئین ها بهتر و راحتر بوده و عوارضشان کمتر است .
وی رژیم حاوی مواد گیاهی را به تنهایی مضر دانست و گفت: رژیمی که از مواد پروتئینی گوشتی یا حیوانی استفاده نکند فرد را با مشکل مواجه می کند چرا که بعضی از نیازهای غذایی بدن را گیاهخواری نمی تواند تامین کند مثلا ویتامین" ب12" را به هیچ وجه گیاهخواری تامین نمی کند.پس آنچه ما توصیه می کنیم که باید سرلوحه کار وزارت بهداشت قرار بگیرد با توجه به مسئله روز افزون چاقی علاوه بر ورزش و رژیم کم کالری، باید رویکر مثبتی به سمت غذاهای گیاهی داشته باشند چرا که این رویکرد برای سلامت دستگاه گوارش مفید است و از بسیاری سرطانهای دستگاه گوارش پیشگیری می کند.
دکتر حسینی به همه افراد توصیه کرد که هر چه سریعتر به سمت سبزیجات بروند ولی نه گیاهخواری و خامخواری مطلق، چون گیاهخواری مطلق مشکلات خود را ایجاد می کند.ولی لبنیات باید حتما در بسته غذایی وجود داشته باشد چرا که حذف لبنیات مساوی با پوکی استخوان و شکستگی های خود بخودی است و متاسفانه به دلیل گرانی لبنیات در چند ماه اخیر میزان کلسیم مصرفی هموطنان خیلی کم شده و این زنگ خطری است که ما در آینده به خصوص در زنان بعد از سنین یائسگی شاهد افزایش روز افزون آن هستیم واین خطر عمده ای است چرا که ممکن است این افراد دچار شکستگی خود به خودی لگن شوند که حتی در مواردی در افراد پیر منجر به مرگشان می شود.
این متخصص گوارش در مورد اینکه آیا ویتامین"ب 12 " را می توان در کنار داشتن رژیم گیاهخواری از منابع غذایی دیگر تامین کرد،گفت: نیاز روزانه بدن به "ب 12" زیاد نیست ولی چون بدن به ریزمغذی هایی مثل روی و مس نیاز دارد که در مواد گوشتی وجود دارد توصیه به خام خواری مطلق نمی کنیم.ولی به طور کلی در سنین بالا نیاز بدن به خام خواری افزایش پیدا می کند چون دستگاه گوارش درطول زمان حرکتش کند می شود و به غذاهای حاوی فیبر مثل کلم، کرفس و هویج خام بیشتر نیاز دارد. 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هجدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هجدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هجدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هجدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي

اين قريه در نواحي كوهستاني شهربابك واقع شده است كه مردماني معما گو دارد و در آن افراد صاحب كمال و با ذوقي بوده اند از جمله ملا اسماعيل كرمي كه به روايت آقاي فارسي تژاد از علما و مفسران قران و در هنر خوش نويسي و در خط نسخ وشكسته استاد بوده كه پس از سفر به عتبات و تحصيل در حوزه نجف به كرم باز ميگر دد و به نوشتن تفسير با خط ثلث و نسخ مي پردازد . علاوه بر ايشان علي عسكري كرمي نيز كه قران مي نوشته و فرد ديگري هم به نام ملا تقي كرمي است كه به هندوستان رفته و به زبان انگليسي آشنايي داشته از ديگر افراد اين قريه شاعري به نام ملا يحيي كرمي بوده كه اشعاري مي سروده است. روستاي كرم داراي طبيعت زيبا و  بكر مي باشد  و جنگل كرم يكي از جنگلهاي مشهور شهربابك است كه درختان ارچن و بنه و ...... به وفور يافت مي شود . اين روستابا قدمت چندين هزار ساله در جوار روستاي تاريخي ميمند  در فاصله 32 كيلومتري از شهرستان شهربابك  واقع شده است . راه ورودي  اين روستا از جاده ميمند  جدا مي شود   در دو راهي كرم سقاخانه اي به نام يادمان شهدا  را ميبيني كه باهمت خيرين اين روستا  بنا گرديده  وباعث شده تا  رهگذران وتوريستهاي روستاي تاريخي ميمند را چند لحظه اي متوقف گردانيده تا پس از نوشيدن اب سرد  و ديدن تمثال مبارك جوانان اين روستا كه زماني خود را فداي نجات ميهن خويش نموده اند به مسير خويش ادامه دهند  و اما چنانچه از جاده خاكي كنار اين سقاخانه به طرف شمال حركت كني پس از گذشت 12 كيومتر به روستاي تاريخي كرم ميرسي روستاي كه زماني باجمعيت قابل توجهي ونابغه هايي  چون ملاذقي ملا اسماييل زبانزد خاص وعام گرديده بود . در اين روستا حمامي به سبك خانه هاي ميمند  وجود دارد  كه تاريخ ان به تاريخ خانه هاي ميمند ميرسد و يكي از آثار تاريخي  اين روستا ميباشد  ازديگر ديدنيهاي اين روستا ميتوان به آب معدني آب باد كه ساكنين محل ان راشفا بخش امراض پوستي مي دانند  را نام برد .

 

پا به پاي تاريخ كرم اززبان محمد اسدي فرزند مرحوم مهدي

كرم را بدين جهت كرم نام  نهاده اند كه در ان درختان رز زياد بوده  ويكي از محصولات عمده ان انگور بوده است امروزه اگر به روستاي كرم مسافرت كني  تعدد كارگا هاي  دوشاب سازي گواهي بر اين ادعا مي باشد.

البته قابل ذكر است كارگاه  دوشاب سازي نه بدان معني كه داراي تجهيزات كارخانه اي باشد در قديم در اين روستا و ديگر روستاههاي اطراف شهربابك من جمله ابدر و ميمند كه داراي محصول انگور بوده اند در دامنه تپه ها وكوهها  مخزني راميكندند و در وسط ان سوراخي تعبيه مينمودند و سپس در فاصله دومتري از ان

ان پايين تر مخزن ديگري تعبيه مينمودند در فصل بر داشت انگوركف مخزن فوقاني را با بوته هاي جاز پوشانده و سپس انگور ها را روي اين جازها مي ريختند وپس از گذشت دو الي سه روز انگور ها را له مينمودند اب انگور از صافي جازها عبور كرده وبه مخزن پاييني ميريخت سپس مقداري خاك مخصوص كه شبيه خاك سرخه ميباشد واز دامنه بعضي كوهها ان را ميكندند به محلول انگور اضافه مينمودند و پس از گذشت 4 الي 6 ساعت محلول انگور را صاف نموده و در سطلهاي بزگ مسي ريخته وميجوشانند پس از انكه 3/2 محلول جوشيده شد دوشاب بدست ميامد كه خوراك زمستان روستائيان بود . امروزه هنوز تعدادي از اين كارگاها  موجود است و هنوز هم دوشاب در اين روستا ساخته ميشود . درخت انگور در اين روستا با انكه اين درختان در دامنه هاي كوهها قرار دارندو احتياج به هيچگونه ابياري نيز ندارند . درختان انگوري هستندكه با گذشت دويست سال از عمر انها هنوز محصول ميدهند  امروزه متاسفانه بعلت نبوده جاده و حمايت از روستائيان كم كم اين باغات تخريب و كارههاي دوشاب سازي نيز به بوته فراموشي سپرده ميشود. حال كمي به عقب برگشته و از تاريخ قديم روستا ميگوئيم دراوايل  حكومت قاجاريه دولت از املاك زراعي ماليات زيادي ميگرفت يكي از دهاتي كه در ان زمان كشاورزي پر رونقي داشت روستاي كرم بود  اين روستا با داشتن 21 ده زراعي جداگانه دولتهاي ان زمان  ماليات زيادي از ان ميگرفتند مخصوصا در زمان حاكميت ميرزا عبدالحميد  حاكم شهربابك پرداخت ماليات براي روستائيان دشوار شده بود وحاكم وقت فشار زيادي جهت دريافت ماليات بر مردم وارد ميكرد و اين ماليات سنگين حتي در زمان عيسي خان كه زمان زيادي بر شهربابك حكمراني كرد وديگر حكمرانان زمان قاجار وپهلوي اول ادامه داشت البته مردم نيز از اين روستا درامد نسبتا خوبي داشتند . به طوري كه در زمان قاجاريه تنها هفت قنات غير از قنات ملا عماد كه هنوز اثاري از ان در ابتداي روستا مشهور به در چاه باقي است و از چاه ان هنوز اب بر داشت ميشود فقط در ابتداي اين روستا قرار داشه است. البته از اين هفت قنات سه تاي ان هنوز جايشان مشخص است يكي قنات مربادام كه زير اغل غضنفر قرار دارد و ديگري در كنار رودخانه كناري  و سومين ان  كنار اغل سليماني ها يا تمب پارسي كه سنگهاي استخر ان هنوز مشخص است  .اب قنات ملا عماد به طرف تل بنه چين ميرفته وكل اين بياباني زراعت ميشده البته در ان زمان  خيلي از اين تپه ها و كوههايي كه الان شاهد انها هستيم نبودند و بعدا به مرور زمان در اثر فرسايش خاك بوجود امدند و همچنين نزولات جوي در ان زمان نيز بيشتر بود  و افراد خير زيادي نيز بودند كه جهت استفاده عموم اقدام به ساخت حوضهايي مينمودند من جمله يكنفر بنام مرحوم بندي در محلي كه راه روستاههايي نظير ميمند وكرم و پاقلعه وسرخان و راويز  به شهربابك بوده اقدام به ساخت حوضي مينمايد كه بنام خود وي نيز معروف است وهم اكنون بعد از سقاخانه فعلي روستاي كرم قرار دارد بندي دو پسر داشته بنام عسكر بندي و محمد حسين خان بندي كه از زمان انها هم اكنون شش نسل گذشته زنان ملا نجف و ملا يحيي وحسين ميرزا از دختران فرزند مرحوم بندي ميباشند.

البته بغيير از مرحوم بندي بعدها فرد ديگري بنام رضا يزدي  اقدام به ساخت حوضهاي ديگري  كه هنوز هم از انها استفاده ميگردد نمود كه بنام حوض رضا معروف است وبعدا فرد ديگري بنام كربلائي عليرضا سليماني پهلوي ان حوض ديگري ساخت كه ان نيز هنوز مورد استفاده قرار ميگيرد اب اين حوضها از اب رودخانه كرم تامين ميگردد شيوه ساخت اين حوض ها ديدني است به طوري كه جهت سقف اين خوضها نيز از سنگ استفاده شده است

اين روستا به همت يكي از جوانان آن صاحب يك وبلاگ مستقل به نشاني http://korom.blogfa.com مي باشد .
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي

آفتاب: هما روستا ـ همسر حميد سمندريان كه نزديك به 40 سال با او زندگي كرده بود ـ گفت: به عشقِ سمندريان به تئاتر، حسودي مي‌كنم.

هما روستا كه چهارشنبه ـ 28 تير ماه ـ در مراسم بزرگداشت حميد سمندريان در مركز تئاتر مولوي صحبت مي‌كرد، ادامه داد: فكر نمي‌كنم هيچكس مثل او بتواند اين گونه خود را وقف تئاتر و شاگردانش كند؛ سمندريان عاشق همه آدم‌ها بود.

روستا كه يك هفته بعد از درگذشت استاد سمندريان براي اولين بار در جمعي عمومي صحبت مي‌كرد، با اشاره به علاقه‌‌ي بيش از حد حميد سمندريان به تئاتر، يادآور شد: هميشه حميد مرا مي‌كشاند تا تمام تئاتر‌ها را ببينيم چه ضعيف و چه قوي. او نگران تئاتر بود، از ابتذال بيزار بود و عصبي مي‌شد ولي حتي تئاتر‌هاي ضعيف را تشويق مي‌كرد.

اين هنرمند تئاتر متذكر شد: حميد مي‌گفت تئاتر نبايد در جامعه متوقف شود بلكه بايد پيش برود و اين جوانان هستند كه تئاتر آينده را رقم مي‌زنند. با ديدن يك تئاتر خوب ذوق مي‌كرد و چند بار به تماشاي آن مي‌رفت. حتي زمان بيماري در شرايطي كه بسيار ناخوش بود، با يكديگر به تماشاي نمايش «مكبث» رفتيم. پشت صحنه رفت و به مدت طولاني با بچه‌ها حرف زد و تشويقشان كرد.

هما روستا از حاضران در اين برنامه و كساني كه در اين مدت در برنامه‌هاي بزرگداشت حميد سمندريان حضور داشته‌اند سپاسگزاري كرد و گفت: ممنونم از تك تك آنها كه به تئاتر عشق مي‌ورزند و تئاتر يعني خود حميد سمندريان. 

در اين برنامه كه به همت دپارتمان هنرهاي نمايشي و موسيقي دانشكده هنرهاي زيبا برپا شد،‌ محمد چرم‌شير ـ نمايشنامه‌نويس ـ هم يادداشتي را به ياد حميد سمندريان خواند.

چرم‌شير پيش از خواندن يادداشتش گفت:‌ فكر مي‌كنم در روزها و سال‌هاي آينده بيشتر از حميد سمندريان خواهيم شنيد. روزهايي كه اين غم‌ها فروكش مي‌كند و در صحبت با نسل بعدي درباره تئاترمان‌‌، قاعدتا درباره‌ي سمندريان بيش از همه سخن مي‌گوييم.

اين نمايشنامه‌نويس اضافه كرد: اگر در آينده بودم به دو ويژگي مهم حميد سمندريان اشاره خواهم كرد؛ اول اينكه حميد سمندريان هميشه كنار جوانان است برخلاف بسياري از هم دوره‌هايش هرگز جوانان را ترك نكرد و شايد تنوع تمام شاگردانش دال بر همين موضوع باشد. روز به روز كنار جوانان ايستاد و با همه آنها پير شد.

چرم‌شير متذكر شد: او هرگز سليقه‌اش را به دانشجويانش تحميل نكرد. تئاتر مورد علاقه‌ي خود را داشت اما هرگز آن را تحميل نكرد. هميشه به تجربه‌هاي تئاتري سلام مي‌كرد به هر نمايشي كه دعوت مي‌شد مي‌رفت. ايرادات و خوبي‌ها را مي‌گفت اما هرگز به خاطر تجربه‌هاي جديدمان ما را نكوهش نكرد.

به گفته چرم‌شير، حميد سمندريان شرف ما بود؛ غروري كه براي همه عمر مبتلا به آن خواهيم بود.

در اين برنامه حسين كياني ديگر هنرمند تئاتر هم يادداشتي را ارائه كرد.

كياني كه حدود دو سال است در آموزشگاه حميد سمندريان تدريس مي‌كند، گفت: روز دوشنبه و امروز (چهارشنبه) كلاس را در آموزشگاه برگزار كرديم چون آقاي سمندريان اصلا نمي‌خواست در آموزشگاه بسته شود.

وي اضافه كرد: آقاي سمندريان دو ويژگي بسيار بزرگ داشت با چشمان نگرانش هميشه جريان تئاتر را در ايران رصد كرد. در اين پنج دهه تئاتري نبوده است كه آن را نديده باشد و اين نشان از دلهره ايشان نسبت به جريان و حيات تئاتر در مملكت بود.

اين نمايشنامه نويس و كارگردان تئاتر يادآور شد: اگر شما هنرجو يا دانشجوي قابل اشتعالي بوديد، حميد سمندريان بهترين كسي بود كه مي‌توانست با آتش زدن يك كبريت شما را شعله‌ور كند. هيچ كس مثل او شوق تئاتر را در جوانان برنمي‌انگيخت.

در اين برنامه محمدباقر قهرماني ـ رييس دپارتمان تئاتر و موسيقي دانشكده هنرهاي زيبا ـ نيز سخنان كوتاهي را درباره‌ي سمندريان ارائه كرد.

او گفت: سمندريان خودِ تئاتر بود؛ شاد و جذاب و در عين حال انديشمند. در كنار او ساعت‌ها را مي‌گذرانديم بدون احساس خستگي. او خود خستگي ناپذير بود. پير و جوان نمي‌شناخت؛ در برخورد با افراد طوري رفتار مي‌كرد كه همه برايش مهم هستند. سبك‌هاي متنوع تئاتر را مي‌پذيرفت ، مهربان بود،‌ تئاتر را از هيچ كس دريغ نمي‌كرد. نه تنها در دانشگاه در موسسات ديگر هم تدريس مي‌كرد. مانند حاتم طائي بخشنده بود.

قهرماني افزود: بي‌دليل نيست شاگردانش او را در وجود خود نگه داشته و تكثير كرده‌اند. جامعه هنري قدرشناس است اين را در زمان حيات و هم در زمان درگذشتش نشان داده‌اند.

همچنين سعيد اسدي ـ مدير مركز تئاتر مولوي و استاد دانشگاه ـ نيز يادداشتي ارائه كرد.

اسدي گفت: حتما در نبودن حميد سمندريان، حضورش جاري است مرگ او تراژدي نيست بلكه حماسي است. اين روزها خيلي خود را منتسب به او مي‌دانند كه انتساب به او شأنيتي دارد. هر كس در وجود خود دنبال تكه‌اي از او مي‌گردد و اگر آن را پيدا نكند، آن را مي‌سازد.

در بخش ديگري از اين برنامه محمدرضا خاكي ـ كارگردان تئاتر و استاد دانشگاه ـ خاطراتي از حميد سمندريان ارائه كرد.

او كه سال‌ها پيش دانشجوي سمندريان بوده است، با طرح اين پرسش كه نمايش‌هاي امروز ايران چه نسبتي با فضاي جامعه دارد، اضافه كرد: متاسفانه تئاتر امروز ما دارد از معني تهي مي‌شود و مي‌كوشد چيزي شبيه سيرك بسازد. بايد ببينيم آنچه روي صحنه است با زحماتي كه استاداني مانند سمندريان براي تئاتر ما كشيده‌اند چقدر نسبت دارد.

ايوب آقاخاني ـ نمايشنامه نويس، ‌بازيگر و كارگردان تئاتر ـ نيز در حالي كه به خاطر پخش تصاويري از حميد سمندريان كه تاسف حاضران را به همراه داشت‌، متاثر شده بود، گفت: متاسفم بعد از يك هفته هنوز حرف زدن درباره او سخت است.

وي با اشاره به ويژگي‌هاي حميد سمندريان به عنوان يك معلم، ادامه داد: بسياري از ما فخر معلمي داريم اما شباهتي به استاد نبرديم؛ آقاي سمندريان كاريزماي بسيار بالايي داشت كدام يك از ما چنين كاريزمايي داريم.

اين نمايشنامه‌نويس اضافه كرد: به جاي تلاش كردن براي ساختن خاطره با سمندريان ببينيم او چرا استاد بود و چرا كلمه استاد هرگز از نامش جدا نمي‌شود.

به گفته آقاخاني، يكي از دلايل كاريزماي حميد سمندريان اين بود كه او علاوه بر اينكه وسعت جدي درباره دانشش داشت به شدت با نارسيسم رايج در شرق ،‌ هنر شرقي و هنرمند شرقي مبارزه مي‌كرد. علاوه بر اين او هرگز سركلاس همكاران خود را كم حرمت نكرد.

اين كارگردان تئاتر متذكر شد: هجو ،‌هزل ،‌طنز و مطايبه آميزه‌ي هميشه كلاس‌هاي او بود يكي از دلايل توفيقش اين بود كه هرگز چيزي را بدون شوخي نمي‌گفت. فضاي صميمي و بسيار مفرحي ايجاد مي‌كرد اما در عين حال بركلاس كنترل جدي داشت.

آقاخاني با اشاره به ديگر ويژگي‌هاي اخلاقي سمندريان ادامه داد: استقلال بسيار او در سيستم دانشگاهي و تئاتري فراموش نشدني است. هيچ كس به ياد ندارد او كوتاه آمده باشد ما امروز صنف داريم او خيلي اوقات بدون صنف كوتاه نيامد، ما گاهي صنفمان كوتاه مي‌آيد.

اين هنرمند تئاتر با اظهار تاسف از درگذشت چهره‌هايي همچون حميد سمندريان،‌ سيمين دانشور‌، اكبر رادي و ... ادامه داد: دردناك‌ترين اتفاق اين روزها يادآوري جاهاي خالي است كه به زودي پر نمي‌شود؛ ما بلد نيستيم جاي خالي اين عزيزان را پر كنيم.

در ادامه اين برنامه،‌ اردشير صالح پور، ديگر استاد دانشگاه هم با ارايه مطالبي درباره سمندريان، گفت: روزگار شگفتي است تنها مرگ ما را گردهم مي‌آورد. سمندريان به تئاتر ايران رفعت بخشيد او متر و معيار تئاتر ناب بود. همه بازيگران و كارگردان‌هاي معاصر با او جديت ‌،ادب ‌،اخلاق حرفه‌اي و صحنه‌اي را آموختند. براي ما سمندريان هميشه در اوج است.

وي اضافه كرد: كارهايش به منزله كارهاي فاخر و با شكوه بود پس از عبدالحسين نوشين مي‌توان سمندريان را پدر تئاتر مدرن و جدي ايران به شمار آورد.

صالح پور به تشريح روند تاثير سمندريان بر تئاتر دانشگاهي و حرفه‌يي پرداخت و به قدرت بازيگري و طنز او اشاره كرد.

مسعود دلخواه نيز كه 35 سال پيش شاگرد حميد سمندريان بوده با گراميداشت ياد خسرو شكيبايي كه اين مراسم همزمان با سالروز درگذشت او بود، اضافه كرد: بخشي از انرژي حميد سمندريان ميان همه ما است.

دلخواه با تاييد حرف ايوب آقاخاني در كاريزماتيك بودن شخصيت سمندريان ادامه داد: كاريزما چيزي آموختني نيست. همه ما مي‌دانيم سمندريان شخصيتي بسيار جذاب و كاريزماتيك بود منبع اين انرژي عشق و ايماني بود كه به كارش داشت در اين عشق شكي نداشت و اين انرژي در چشمانش احساس مي‌شد. انرژي و نگراني براي تئاتر در نگاهش بود.

اين استاد دانشگاه خاطرنشان كرد: ياد گرفتم اگر بخواهم كمي شاگرد او باشم بايد اين عشق را حفظ كنم تا اعتماد به نفس پيدا كنم و او اين اعتماد به نفس را داشت. بخل و حسدي نسبت به هم نسلان و ديگران نداشت.

دلخواه ادامه داد: فقط صحبت كردن درباره سمندريان كافي نيست خوب است در عمل آنچه را از او آموخته‌ايم، پياده كنيم. امروز كار ما به عنوان مدرس و دانشجو سخت شده است چون مدام خود را با سمندريان مقايسه مي‌كنيم .

اين كارگردان و بازيگر تئاتر با اشاره به حضور پررنگ هنرمندان تئاتر در مراسم‌هاي بزرگداشت سمندريان اضافه كرد: خوش به حال انساني كه رفتنش اين همه آمدن در پي داشته باشد. دور شدنش اين همه نزديكي به بار آورد و اي كاش اين نزديك شدن موقت نباشد.

به گزارش ايسنا‌، در اين برنامه نغمه ثميني نمايشنامه‌نويس و استاد دانشگاه كه دانشجوي سمندريان نبوده است، يادداشتي براي دردل خواند.

سعيد ذهني آهنگساز و ديگر شاگرد استاد سمندريان صحبت كوتاهي ارائه كرد و قطعه‌اي موسيقي از بابك بيات كه جزو قطعات مورد علاقه‌ي سمندريان بود نواخت. 

- در اين برنامه سهند مهدي‌زاده شاگرد زنده ياد ذوالفنون قطعه‌اي موسيقي نواخت.

ـ كوروش سليماني اجراي برنامه را برعهده داشت و در فاصله ميان سخنراني‌ها بخش‌هايي از كتاب گفت وگو با حميد سمندريان با نام «اين صحنه خانه من است» ارائه مي‌كرد.

ـ پخش تصاويري از حميد سمندريان و پخش صداي او كه از علاقه‌اش به تئاتر سخن مي‌گفت از ديگر بخش‌هاي اين برنامه بود.

ـ در بخش پاياني اين برنامه پيام دهكردي، بازيگر تئاتر و يكي از شاگردان حميد سمندريان كه سال‌ 86 در نمايش «ملاقات بانوي سالخورده» نقش آلفرد ايل را بازي كرده بود‌، آخرين صحنه اين نمايش را بازسازي كرد.

ـ دهكردي در حالي كه چمدان آن نمايش را در دست داشت، صحنه‌ي طولاني سيگار كشيدن را كه آخرين سيگار زندگي كاراكتر نمايش بود، اجرا كرد. او پس از اجراي اين صحنه به فضاي پشت صحنه و جايي كه نور مي‌تابيد رفت. اجراي اين صحنه تأثر بسياري از حاضران را به همراه داشت به گونه‌اي كه در سكوت تاريك تالار مولوي صداي هق هق‌هاي آرام حاضران شنيده مي‌شد.

ـ در اين برنامه موسيقي «درباره الي» كه قطعه مورد علاقه سمندريان بود پخش شد.

ـ پخش كليپي ساخته فرشاد فرشته حكمت و خواندن قطعه‌اي از «گاليله» كه به روان سمندريان پيشكش شد، از ديگر بخش‌هاي اين برنامه بود.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي

پدر جلال موقع قطع يكي از درختان جنگلي در شمال دستگير مي شود و به زندان مي افتد. پس از اين اتفاق، اره اي كه ميرزاآقا به پدر جلال داده بود ضبط مي شود و اعضاي خانواده در غياب پدر مجبور مي شوند هزينه اره را بپردازند. لطيف سرباز اهري پاسگاه روستا، به ماجان (خواهر جلال) علاقه دارد و چون باجي (مادر جلال) لطيف را حين بردن شوهرش به زندان ديده، در مورد ازدواج اين دو تغيير عقيده مي دهد. جلال با ديدن تلاش فراوان مادرش و رفتار نامناسب ميرزاآقا با او، تصميم مي گيرد به واسطه سفارش نجار به ميرزاآقا كه سردسته قاچاقچيان چوب منطقه است، هر روز پيش از رفتن به مدرسه، اره را از روستا به جنگل حمل كند و آن را به دست عطا و فرج برساند. لطيف كه با سماجتش باجي را كلافه كرده، رفته رفته او را متقاعد مي كند كه در دستگيري شوهرش نقشي نداشته است. فرج كه يكي از قاچاقچيان چوب است بدون دليل روشني با خانواده جلال مشكل دارد و از حرف هاي نجار برمي آيد كه پدر جلال را هم او به مأموران لو داده است. ورود ديرهنگام جلال به مدرسه، چرت زدنش سر كلاس و كوتاهي اش در انجام تكليف ها باعث مي شود باجي پس از آگاهي از آنها جلال را تنبيه كند. لطيف كه كتاب درسي جلال را در جنگل پيدا كرده، موضوع را به ماجان اطلاع مي دهد. خانواده با پدر از طريق نامه ارتباط دارد و جلال كه موفق شده پول اره را بپردازد با هزار توماني كه از نجار گرفته، از پدرش درخواست مي كند موقع بازگشت برايش ساعت مچي بخرد. غيبت هاي دائم جلال و رفتار مشكوك او حساسيت خانواده را برمي انگيزد و لطيف كه صبحگاه او را تعقيب مي كند، متوجه مي شود كه مأموريت هر روزه جلال چيست. لطيف كه لباس سربازي به تن دارد، وسط جنگل به محاصره قاچاقچيان درمي آيد و با وجود مخالفت عطا توسط آنان مضروب مي شود. فرج و گروهش به نوبت به لطيف حمله مي كنند و در قتل او شريك مي شوند. اين در حالي است كه جلال به دليل جا گذاشتن دوباره كتابش برگشته و دارد اين صحنه هاي فجيع را مي بيند. فرج پس از آگاهي از حضور جلال به عنوان شاهد قتل او را تعقيب مي كند اما موفق به يافتنش نمي شود. باجي و ماجان كه رد جلال را در درمانگاه پيدا كرده اند، با چهره پير شده او روبرو مي شوند و همزمان، پدر كه براي پسرش ساعت مچي خريده در آستانه ورود به روستا، سراغ لطيف را مي گيرد.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي

صبح زود است، راهي يادواره شهداي «استارم» مي شويم، تصورم از يادواره شهداي روستايي كه جمعيت آن از 20 خانوار هم تجاوز نمي كند و درمحروميت نسبي به سر مي برد، تصوير قابل توجهي نيست.
علي رغم اصرارهاي ما مبني بر تهيه ماشين، با يك تماس تلفني وسيله رفتن ما را فراهم مي كنند، مي گويند هنگام يادواره كه مي شود، راننده ها كرايه هاي خود را بالا مي برند، كمي دلم مي گيرد از فرصت طلبي بعضي از آدم ها كه بر فرصتي چون يادواره شهدا نيز رحم نمي كنند!
وارد جاده سرسبز شمال به سمت «هزار جريب» حركت مي كنيم. طبيعت زيباي اطراف جاده و كوههاي پوشيده از جنگلهاي شمالي، فضاي مطبوعي را دراين صبح تابستاني ايجاد كرده است، پيچ و خم جاده زياد است و افكاري كه از ذهنم مي گذرد زيادتر.
در راه با پلاكاردهاي مختلف خوش آمدگويي به شركت كنندگان دراين مراسم روبرو مي شويم و جملات زيبايي كه درمقام و منزلت شهدا نوشته اند. تبليغات آن هم در اين حد وسيع برايمان قابل توجه است.
وارد مسير فرعي استارم كه مي شويم، ناهمواري و دست اندازهاي زياد جاده، به من مي فهماند كه تا محروميت زدايي از روستاييان رنج كشيده كشور، هنوز راه زيادي مانده است!
هيچ مي دانستي، يادواره شهداي اين روستا با هزينه هاي كاملا فردي برگزار مي شود، مردمي كه آب روستايشان به خاطر خشكسالي امسال به قدري كم شده، كه چشمه هايشان خشكيده است؟! مردمي كه هزينه علوفه دامهايشان، آن قدر زياد است كه مجبور شده اند گاو و گوسفندهاي خود را بفروشند؟! مردمي كه وقتي پاي درد دل هايشان نشستم فهميدم كه از كشاورزي امسال هيچ چيز عايدشان نشده است؟! كم كم به روستا نزديك مي شويم. درفاصله كوتاه نزديك به روستا به نام هر شهيد روستاي استارم، پايگاهي برپا كرده اند و هركدام از اين چهارپايگاه مسئوليتي را برعهده دارد. يكي از شركت كنندگان و ميهمانان با شربت پذيرايي مي كند، يكي محل استقرار ماشين هاست، جاي پارك ماشين ها را از قبل مشخص كرده اند كه به علت تنگ بودن مسير رفت و آمد جاده به روستا وارد نشود.
يك پايگاه نيز بروشوري از زندگينامه چهار شهيد را توزيع مي كند، يكي از بروشورها را مي گيرم و باز مي كنم

شهيد يزدان سراجي
زندگي نامه شهيد يزدان سراجي است، او با شروع جنگ تحميلي در حاليكه 16 سال بيشتر نداشته بارها به جبهه هاي كردستان و جنوب اعزام مي شود. در عمليات والفجر 10، از ناحيه سر مجروح مي شود و هنوز آثار مجروحيت در بدنش باقي بوده است كه دوباره به جبهه ها مي شتابد، چهارم خرداد 67 همان روزي است كه با اصابت تيري به ناحيه سرش به ديدار محبوب مي شتابد درحاليكه هنوز 22 سال بيشتر نداشته است اما قصه زندگي او به همين جا ختم نمي شود، پيكرش در كربلاي شلمچه بي نشان مي شود و خانواده اش تنها لباس سبز سپاهي اش را به ياد آن شهيد تشييع وبه خاك مي سپارند و بالاخره بعد از 9 سال چشم انتظاري، پيكرش درسال 76 به آغوش خانواده اش بازمي گردد.
بروشور را مي بندم و چشمهايم را نيز هم.
صداي موسيقي حزن انگيزي تمام فضاي روستا را پركرده است، موسيقي هاي جالب و متناسب با يادواره شهدا از بلندگوي مسجد پخش مي شود و فضاي صبح روستا را اگرچه آسماني است، آسماني تر مي كند!
دقت و هماهنگي كه در برگزاري مراسم مشاهده مي كنم نشاني از تلاشهاي بي وقفه انسان هايي است كه هنوز هم بودنشان درس چگونه ايستادن است.
ساعت هنوز هشت صبح نشده كه وارد روستا مي شوم، طبق معمول هميشه ميهمان نوازي اهالي روستا شرمنده مان مي كند تا بخود بياييم سرسفره محبت آنها نشسته ايم و صبحانه خورده ايم. نان و پنير محلي استارم و چايي كه گويي در دامنه كوهستاني روستا، طعمش از همه دلنشين تر است.
تا شروع يادواره زمان زيادي مانده است. به ديدن سي دي اي دعوت مي شوم كه مراسم سال هاي گذشته يادواره را از سال 78 تا 86 در آن گنجانده اند با اشتياق مي پذيرم.

حنابندان شهيد
اگرچه حنابندان زيباست، اما حنابندان شهيد زيباتر است، اينجا ديگر به حنا احتياجي نيست كه سرخي اين حنا از خون شهيد است و اين ابتكار جالبي است كه در سومين يادواره شهداي استارم مي بينم.
سيني هاي بزرگ محلي كه بر سرگذاشته اند و درمسجد مي گردانند و همزمان با آن روضه شهادت مي خوانند، اي كاش خود بودي و مي ديدي كه نه تنها اجراكنندگان مراسم و حضار كه گويي در و ديوار مسجد نيز گريه مي كردند!!
مكالمه اي از بهشت...
- از بهشت به ايران، از بهشت به ايران
- ايران به گوشم، ايران به گوشم
- ايران، جنگ، خون، شهدا، ارزشها، براتون مفهومه!
و اين مكالمه يك شهيد است، از بهشت تا دنيا، كه به صورت زنده در هفتمين يادواره شهداي استارم اجرا مي شود. صداي شهيد را از جاي ديگري مي شنوي كلمات و جملات دنيايي را مجري برنامه بيان مي كند، گفتگوهايش زيبا و عبرت انگيز است، تلنگري است براي ما كه غافل نباشيم و خوابمان نبرد! و تو با خود مي گويي كه چه كارنامه درخشاني دارد اين يادواره، و مشتاق تر مي شوي براي ديدن دهمين دوره يادواره شهداي استارم.
حركت عقربه هاي ساعت به من مي فهماند كه به زمان شروع مراسم چيزي نمانده است. صداي قرآن كه آغاز هر برنامه اي است از مسجد به گوش مي رسد. مطابق همه برنامه هاي معمول دوره ما كه هميشه تا حضور ميهمانان مراسم با تاخير هميشگي شروع مي شود، در دلم براي رفتن به مسجد اين پا و آن پا مي كنم. بالاخره راه مي افتم وقتي براي پيدا كردن جايي براي نشستن، مجبور به رفتن طبقه دوم مسجد مي شوم و طبقه پايين را مملو از جمعيت بانوان شركت كننده مي بينم يكبار ديگر برايم ثابت مي شود كه همه چيز روستاها با شهر تفاوت دارد!
قبل از هر چيز بناي زيبا و نسبتاً وسيع مسجد توجهم را جلب مي كند، مسجد نوساز است و كاشيكاريهاي چشم نوازي دارد. اي كاش خودت بودي و مي ديدي كه بهترين، بزرگترين و مستحكم ترين خانه روستا در مقابل خانه هاي خشت و چوب روستاييان، همين مسجد است!!
نمي دانم چرا بي اختيار به ياد آسمان خراشهاي پايتخت جمهوري اسلامي ايران افتادم كه با آن تجمل و تفاخرشان گويي تمام گلدسته هاي مسجد را به سخره مي گيرند!!
برنامه شروع مي شود، از طبقه بالاي مسجد، نيم نگاهي به دكور و فضاسازي آن مي اندازم. جالب است و حال و هواي جبهه را دارد و عكس چهار شهيد روستا، وجه غالب تزيينات يادواره است.
مراسم شروع مي شود در ميانه هاي مراسم پيرزني را مي بينم كه وارد مسجد مي شود، به يك يك بانوان سلام مي كند، در آغوششان مي كشد و ورودشان را خوش آمد مي گويد.
وقتي با همه احوالپرسي مي كند در گوشه اي مي نشيند، سؤال مي كنم و مي گويند مادر يكي از شهداي روستا است. شهيد شعبان علي گرايلي شرمنده تواضع زيبايش مي شوم و بي اختيار بروشور را دوباره نگاه مي كنم و زندگي نامه فرزندش را مي خوانم.

شهيد شعبان علي گرايلي
تاريخ تولد 1341، تاريخ شهادت 1361، محل شهادت خرمشهر، عمليات بيت المقدس. شهيد در وصيت نامه خويش مي نويسد:
هر روز براي ما عاشورا و هر زمين براي ما كربلا است و حال كربلاي خونين شهر است، شهري كه يزيديان زمان در آن چه خيانت ها كه نكردند! خواهيم رفت تا با آنها بجنگيم. چرا كه در اسلام همه مسئوليت داريم و كلكم راع و كلكم مسئول...
اگر در راه اسلام شهيد بشوم چه افتخاري بالاتر از آن و اعلام مي دارم من چشم بسته در اين راه قدم برنداشته بلكه با ديده اي باز و با فكري دقيق و با نام خدا حركت نمودم...

و نامه شهيد را خواندم به خواهرش كه در آن نوشته بود كه در عمليات بيت المقدس به شهادت خواهد رسيد و به راستي كه شهدا، معني كامل تصديق آدميان، به نداي الست بربكم پروردگارند...
حالا ديگر مداحي مراسم هم شروع شده، او چه زيبا مي خواند و تكان شانه هاي مردم و حجم وسيع اشكهايشان، نشان از دنيايي دلتنگي است، براستي دل، تنگ مي شود از نبود شهيدان و بودن و دنيايي زيستن ما!!
دفتر آبي سپهر
آي قصه قصه قصه
نون و پنير و پسته
آيا تا بحال ديدي؟
تانك ها بشن قناصه!...
و اين همه شعرهاي آشناي ابوالفضل سپهر است، كه با صداي مجري برنامه و موسيقي زيبايي عجين شده و قسمتي از مراسم را به خود اختصاص داده است.
و سپهر اگر چه در قطعه شهداي گمنام بهشت زهرا به خاك سپرده شد اما ياد و خاطره و شعرهايش آشناي همه يادواره هاي شهداست!
نماهنگ زيبايي نيز در لابلاي برنامه ها پخش مي شود و سخنراني و نماز جماعت ظهرو عصر پايان مراسم است بعد از نماز، همه ميهمان سفره شهدا مي شوند.
سفره اي كه كرامت صاحبانش به قدري زياد است كه چندين بار در مسجد بزرگ روستا پهن مي شود تا بتواند جوابگوي ميهمانان مراسم باشد.
دوست دارم از نزديك با دست اندركاران مراسم آشنا شوم، اما همين قدر بگويم كه شنيدم يكي از آنان در همين روزهاي برگزاري يادواره «پدر» شده است ولي با وجود همه مشغله ها، باز هم براي انجام وظايف خويش لحظه اي درنگ نكرده و با وجود اينكه خانواده اش در شهر ساكن بوده اند چند روز پياپي در روستا بوده است.
و بي شك ميهن من سرشار از مردان بي نشاني چون اوست كه چگونه زيستن را به ما مي آموزند. و در پايان هم زندگينامه دو شهيد ديگر روستا را خواندم كه فهميدم با يكديگر برادر بوده اند.

شهيدان يحيي و سلطان علي گرايلي
شهيد يحيي گرايلي پس از پرورش يافتن در دامان پدر و مادر مذهبي و مهربان به كمال رسيد و متولد 1329 و تاريخ شهادتش دهم آذرماه 65 در منطقه عملياتي فاو است.
شهيد در وصيت نامه خويش مي نويسد:
«نداي حسين زمان، رهبر كبير انقلاب، را لبيك گفته و بدون هيچ چشم داشتي در اين راه كه جز في سبيل الله نيست قدم مي گذارم. و اين ندا را همانند سالار شهيدان حسين بن علي، سرمي دهم كه اگر دين محمد(ص) جز با كشته شدن من پايدار نمي ماند پس اي شمشيرها برگيريد مرا.»


شهيد سلطان علي گرايلي در سال 1342 در روستاي استارم به دنيا آمد و در دامان مادري پاك پرورش يافت تا مقطع راهنمايي به تحصيل ادامه داد ولي به علت كمبود امكانات مجبور به ترك تحصيل شد، پس از طي دوره آموزش سربازي به لشگر 77 خراسان ملحق شد و عازم كردستان گرديد و سرانجام در عمليات والفجر 1 در سال 62 به خيل شهيدان پيوست. مدت 15 روز جسم نازنينش در سرزمين كردستان بود تا اينكه بالاخره رزمندگان موفق شدند پيكر سوخته اش را به زادگاهش بازگردانند.

دست نوشته هاي شهيد:
«اگر بدنم را به هزار قطعه تقسيم كنند من راه شهيدان را ادامه خواهم داد. خون ما، خون اسلام است و ما خون مي دهيم براي رهبر عزيزمان، جان مي دهيم براي رهبر عزيزمان.»


هر شب ستاره اي به زمين مي كشند و باز اين آسمان بيكرانه غريق ستاره هاست!
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي
تقريبا همه ما دست‌کم يک بار ساحل خزر يا غار علي‌صدر يا يکي از بناهاي تاريخي شيراز و اصفهان و يزد را ديده‌ايم و نام کندوان و ميمند و ماسوله و ابيانه و جواهرده را شنيده‌ايم و مي‌دانيم آسياب‌هاي آبي شگفت‌انگيز و شهر سوخته و زندان حضرت سليمان و آرامگاه دانيال نبي(ع) کجاست، اما گردشگري در ايران، تنها در اين چند منطقه خلاصه نمي‌شود و براي اثباتش کافي است بدانيد تنها در وصف روستاهاي هدف گردشگري کشورمان و عشايرش، مجموعه‌اي هشت جلدي نوشته شده و هنوز بسياري از اين روستاها معرفي نشده‌ و گمنام مانده‌اند.
مطالعه همين کتاب‌ها بود که باعث شد به خيالمان برسد امسال مسافران نوروزي را دعوت کنيم، علاوه بر پاتوق‌هاي هميشگي سفرشان، به 10 روستاي ناشناخته، اما مناسب گردشگري هم سري بزنند، از طبيعت دست‌نخورده لذت ببرند و همان وقت هم يادي از ما کنند.
پيش از آغاز سفرمان، لازم است از اين‌که خيلي از استان‌ها و روستاهايشان را به دليل محدوديت جا، از قلم انداخته‌ايم، از هموطنانمان عذرخواهي کنيم. اکنون گاه رفتن است، بار سفر را بستيد؟ آماده‌ايد راه بيفتيم؟

کرمانشاه ـ هجيج
کفش‌هايتان لنگه به لنگه نمي‌شودآنجا اگر کمي سر کيسه را شکل کنيد و يک جفت گيوه مرغوب هجيجي بخريد، کفش‌هايتان ديگر هرگز لنگه‌ به لنگه نمي‌شوند چون گيوه لنگه راست و چپ ندارد و يکي از اصلي‌ترين مکان‌هاي توليدش، روستاي هجيج از توابع بخش نوسود شهرستان پاوه در استان کرمانشاه است.
هجيج ـ که برخي آن را با «ح جيمي» مي‌نويسند و مي‌گويند به معناي دره سرسبز و عميق است ـ روستايي است که همه خانه‌هايشان از سنگ هستند و حتي يک آجر در آنها به کار نرفته است.

در يکي از وب‌نوشته‌ها درباره هجيج، قصه‌اي هست که مي‌گويد، پانصد سال پيش در هجيج، آسمان خسيس شد و خشکسالي بيداد کرد. اهالي روستا سراغ مردي متدين که نسبش به امام موسي کاظم(ع) مي‌رسيد، رفتند تا براي باريدن باران، دعا کند. مرد دعا کرد و چشمه‌اي پر آب، دل خاک را شکافت و مرد از همان وقت، صاحب احترامي ويژه ميان مردم شد و حتي پس از مرگش، بقعه‌اي به يادش ساختند به نام «بقعه سيدعبدالله» يا «بقعه کوسه هجيج».
کسي نمي‌داند اين ماجرا درباره روستاي هجيج و بقعه سيدعبدالله در کنار رودخانه سيروان، راست است يا تنها قصه‌اي ساده است براي سنگين شدن پلک‌هاي بچه‌هاي هجيجي، وقت خواب. مهم اين است که اهالي هجيج، اهل تسنن هستند، اما به امامزاده‌شان احترام مي‌گذارند واين بقعه از پنج قرن پيش تاکنون سرپا بوده است و زيارتگاه دوستدارانش.

چند کار واجب است که به محض رسيدن به هجيج بايد انجام دهيد، نخست اين که دست‌کم يک جفت گيوه مرغوب بخريد، چون پيشه بيشتر هجيجي‌ها، دوختن همين گيوه‌هاي فوق‌العاده است، دوم به چراگاه‌هاي خوش‌منظره «پياز دول ميشا» و «گاول» و‌ آبشار بل در نزديکي روستا که آب معدني شفابخش دارد، سري بزنيد و سوم اگر فرصت کرديد از يکي از قديم‌هاي ده بپرسيد چرا هجيجي‌ها قاب‌هاي در و پنجره همه خانه‌هاي روستا را آبي آسماني مي‌کنند؟

گيلان ـ قلعه رودخان
افسون مي‌شويدحتي از ديدن عکس‌ روستاي قلعه رودخان از توابع بخش مرکزي شهرستان فومن در استان گيلان هم لذت مي‌بريد و دلتان تازه مي‌شود تا چه رسد به اين‌که آنجا باشيد و در هواي خنک و مطبوعش نفس عميق بکشيد و صداي هوش گياهان به گوشتان برسد و بوي سبزه مرطوب جنگل را حس کنيد و به آواز پرندگان گوش کنيد که در اعماق آن سبزي يکدست مي‌خوانند.

طوري نمي‌شود، هيچ‌کس نمي‌فهمد، فقط چند لحظه موتور خيالپردازي‌تان را روشن کنيد و خودتان را به ما بسپريد تا پيشنهادمان را براي شما توصيف کنيم. آماده‌ايد؟
امروز صبح شما از طرف فومن راه افتاده‌ايد و از روستاي حيدرکلات گذشته‌ايد، در پارک جنگلي قلعه‌رودخان هستيد و از روي پل چوبي رودخانه رد شده‌ايد و آن ترس عميق و خواستني از جريان تند آب خنک رودخانه زير پايتان را تجربه کرده‌ايد.

از همين جا، همين سنگفرش زير پايتان، دالان بهشت آغاز مي‌شود؛ دالاني سبز که سرشاخه‌هاي درهم‌پيچيده درختان، آن را براي شما آذين بسته‌اند. بگذاريد آن سبز دلاويز چشم‌هايتان را بنوازد، بگذاريد ريه‌هايتان از نفس گياهان انباشه شود و قدم تند کنيد تا به پله‌هاي قلعه رودخان، باشکوه‌ترين دژ نظامي استان گيلان، برسيد. پله‌ها زيادند و شايد هم به همين دليل به آن قلعه هزار پله گفته‌اند، اما مطمئن باشيد طبيعت اطراف و قلعه عظيم و خزه‌بسته بالاي تپه، چنان افسونتان مي‌کند که مثل مسخ‌شده‌ها، پله‌ها را با سرعت بالا مي‌رويد و خستگي را از ياد مي‌بريد.
خب، حالا خيالپردازي را تمام کنيد و تنها به يک پرسش ما پاسخ دهيد؛ چرا وقتي از نعمت زنده بودن برخورداريد و خبر داريد اين همه زيبايي در جايي از کشور، انتظارتان را مي‌کشد، در خانه نشسته‌ايد و ترجيح مي‌دهيد در رويا سير کنيد؟ مگر تا قلعه رودخان چقدر راه است؟!

آذربايجان غربي ـ سهولانبه کبوترها احترام بگذاريدحتي اگر هيچ‌يک از آن قلعه‌ها و مساجد قديمي، دور و بر روستاي سهولان، از توابع بخش مرکزي شهرستان مهاباد در آذربايجان غربي نبود، حتي اگر آن چشمه‌هاي خروشان و باغ‌هاي ميوه پربار، روستا را احاطه نکرده بودند، وسوسه سوار شدن بر قايقي پارويي و گردش در دالان‌هاي تو در توي غار معروف اين روستا، حتما مي‌توانست هر گردشگري را به آنجا بکشاند؛ وسوسه ديدن قنديل‌هايي که گاهي خوشه انگور شده‌اند، گاه پروانه، گاهي پاي فيل، گاهي توت فرهنگي، گاه عروس دريايي و ... .

کردها مي‌گويند سهولان به زبان آنها به معناي يخبندان است که احتمالا دليل گذاشتن اين نام بر روستاي چهارصد ساله سهولان، آب و هواي سرد آن است که اگر شما اين پيشنهاد را بپذيريد و به آنجا برويد، به خوبي تجربه‌اش مي‌کنيد.

وقتي مسافر دنياي اسرارآميز غار سهولان شديد، چه در دالان‌هاي تو در توي بخش خشک آن پرسه مي‌زديد، چه سوار قايق در حوضچه‌هايش شديد، به ياد داشته باشيد به کبوترها و آرامششان احترام بگذاريد، چون آنها ساکنان اصلي سهولان به شمار مي‌روند و در نقاط گوناگونش لانه ساخته‌اند، به همين خاطر هم اهالي به اين غار «کوته‌کوتر» يا «لانه کبوتر» گفته‌اند!
براي سفر به روستاي سهولان، بايد آنقدر در جاده بوکان مهاباد برانيد تا به فرعي برسيد که به روستاي عيسي کندي مي‌رسد و همين جاده را اگر ادامه دهيد، سهولان در انتظار شماست.

تهران ـ کر کبودهمخواني موزون آب و سنگبرخي از پدربزرگ‌هاي آنها مي‌گويند که از پدربزرگ‌هايشان شنيده‌اند و پدربزرگ‌هايشان از پدربزرگ‌هايشان نقل کرده‌اند و پدربزرگ بزرگ‌هاي آن پدربزرگ‌ها تعريف کرده‌اند که ... به هر حال مهم نيست دقيقا چه کسي گفته است، مهم اين است که برخي بر اين باورند که شايد نام روستاي کر کبود از نام دو اسب که «کهر» و «کبود» صدايشان مي‌کرده‌اند، گرفته شده است.
 
هر کس در ديدار از کر کبود از توابع بخش طالقان ساوجبلاغ در استان تهران درباره اين‌که مهمترين جاذبه گردشگري روستا کدام است، نظري دارد، اما از نظر ما، زيباترين اجزاي روستا، معماري سنتي خانه‌هاي آن، درخت‌هاي تنومند کهنسالش با سايه‌هاي پربرکت و کوچه‌هاي خاکي و شيبداري است که ديوانه‌وار پيچ و تاب مي‌خورند، پله مي‌شوند، حياط مي‌شوند، يا به دل کوه مي‌زنند و به آبشار کر در هفتصد متري شمال شرقي روستا يا يخچال‌هاي طبيعي آن در شمالش مي‌رسند.

آبشار کر سي تا پنجاه متر ارتفاع دارد و صداي ريزش آبش آنقدر بلند است که با نيم ساعت گوش کردن به آن تا پايان روز در خواب و بيداري زمزمه‌اش در گوش‌هايتان تکرار مي‌شود.
روستاي کر کبود که به دليل قرار گرفتن در دامنه کوه، آب و هوايي دلپذير دارد، از مسير اتوبان کرج ـ قزوين و از راه شهرستان طالقان قابل دسترسي است. فراموش نکنيد شما به روستايي دعوت شده‌ايد که حدود 1100 سال قدمت دارد با دو امامزاده به نام‌هاي امامزاده زيد ابراهيم و امامزاده شاه محمد حنفيه و البته آرامگاه ملا يغمايي کر کبودي هم در قبرستان تاريخي روستا واقع شده است.
امامزاده زيد ابراهيم در مرکز روستاست و نسبش بنا به گفته‌هاي اهالي، به امام موسي کاظم(ع) مي‌رسد، اما آرامگاه امامزاده شاه محمد حنفيه در ارتفاعات شمال شرقي روستا معروف به کوه عقيق قرار دارد، علاوه بر همه اينها، روستا حمامي تاريخي هم دارد که متعلق به دوره قاجار است.

چهارمحال و بختياري ـ آتشگاهخانه آبشارهاممکن است از ما بپرسيد چرا از استان چهارمحال و بختياري که سرزمين لاله‌هاي واژگون است، روستاي آتشگاه از توابع بخش مرکزي لردگان در استان چهارمحال و بختياري را انتخاب کرده‌ايم که کمتر لاله وحشي دارد که به شما پاسخ مي‌دهيم، اولا لاله‌ها معمولا در ارديبهشت باز مي‌شوند و در فروردين هنوز باز نشده‌اند و ثانيا شک نکنيد طبيعت آتشگاه هم آنقدر بکر و دست‌نخورده است که از سفر به آن پشيمان نمي‌شويد.
قدمت اين روستا به دوره قاجار برمي‌گردد؛ همان زماني که عشاير بختياري آن را به عنوان يکي از ييلاق‌هاي خود پسنديدند و چادرهايشان را در مجاورت آبشارهاي زيباي آن که در مساحتي سه کيلومتري گسترده شده‌اند، برپا کردند.

طبيعت در تبديل آتشگاه به يکي از جذاب‌ترين مکان‌هاي گردشگري چهارمحال و بختياري نقش اساسي داشته است. درختان کهنسال بلوط و گردو و بنه در سراسر دره تنگي که روستا در آن واقع شده، کوه‌هاي شورم جلا و دريک در جنوب و شمال روستا و حتي جنس آهکي آنها که سبب به وجود آوردن غارها و آبشارهاي متعدد در منطقه شده، همگي از جاذبه‌هاي بي‌نظير اين منطقه به شمار مي‌روند.
اگر خواستيد از آتشگاه سوغاتي بخريد، از اهالي سراغ گياهان معطر و دارويي يا شير و پنير و ماست و دوغ محلي يا گليم‌هاي ساده و بادوامشان را بگيريد. براي سفر به اين روستا، بايد به شهرستان لردگان برويد و از آنجا دو جاده هست که شما را به آتشگاه مي‌رساند، اولي که طولاني‌تر است جاده‌اي است که از روستاهاي منجر موثي و کيهان و چله‌گاه و کلار و چمن‌بيد و دره نامدار و قلعه سوخته و باغ کاج و ده کهنه مي‌گذرد و جاده دوم که کوتاه‌تر است، از لردگان و ميلاس و سردشت و آبزا و دلي رد مي‌شود و به آتشگاه مي‌رسد.

خراسان شمالي ـ درکشداروخانه سرسبزچند بار نام روستاي درکش از توابع بخش مرکزي شهرستان مانه و سملقان به گوشتان خورده است؟ آيا دوست داريد مهمان کردهاي کرمانجي در خراسان شمالي شويد؟ تا حالا پيش آمده به آوازهاي محزون آنان، وقتي با دو تار همراه مي‌شود، گوش دهيد؟ تا به حال دوتارنوازي کرمانجي‌ها را ديده‌ايد؟ از مهمان‌نوازي‌ و غيرتمندي‌شان شنيده‌ايد؟ وصف رسوم و سنت‌هايشان در عزا و جشن و ... چطور؟ اگر راجع به همه اينها کنجکاويد، به روستاي درکش برويد که مردمش بيشتر کردهاي کرمانجي‌اند.

درکش روستاي خوش آب و هوا و کوهستاني است که چشمه‌هاي فراواني در اطرافش جريان دارند و يافته‌هاي باستان‌شناسي در حوالي برج تاريخي سبزعلي‌خان قراچورلو و تپه‌هاي اطرافش، نشان مي‌دهند اين روستا عمري دويست ساله دارد.
از زيباترين جاذبه‌هاي طبيعي روستاي درکش، مي‌توان به مراتع وسيع و سبز اطراف روستا، حواشي رودخانه زومار و دره کنداب در جنوب آن اشاره کرد، اما آنچه دوستداران طبيعت را به درکش مي‌کشاند، جنگل زيبا و انبوه بلوط در نزديکي آن است که تنها جنگل بلوط شرق کشور به شمار مي‌رود.

يک نکته ديگر هم درباره درکش هست که بد نيست آن را بدانيد. اين روستا بنا بر نظر گياه‌شناسان، گنجينه‌اي کم‌نظير از گياهان دارويي است، به گونه‌اي که چند سال پيش، يکي از اين کارشناسان گفته بود، 380 گونه گياه دارويي در روستاي درکش شناسايي شده است که 79 گونه از آنها بسيار ارزشمند هستند.
او براي نمونه از بابونه بجنورد به عنوان گياهي منحصر به فرد در درمان بيماري‌هاي گوارشي نام برده بود که در حوالي اين روستا مي‌رويد. براي سفر به درکش از بجنورد به سمت آشخانه حرکت کنيد و همين که روستاي کلاته زمان صوفي را پشت سر گذاشتيد، نرسيده به جوزک، جاده‌اي فرعي شما را به روستا مي‌رساند.

سيستان و بلوچستان ـ تيساز خانه جن‌ها تا خلوت با دريا
آنجا روي يکي از آن صخره‌هاي آهکي بلند که هنوز از پسمانده آفتاب ظهر گرمند، گوشه‌اي دنج و خلوت پيدا مي‌کني و مي‌نشيني و خورشيد را نگاه مي‌کني که سرخ و لرزان و بي هيچ تقلايي در دريا غرق مي‌شود و به صداي موج‌هايي گوش مي‌کني که آرام و منظم بر تن صخره‌ها مي‌کوبند و اگر حوصله داشتي به بلوچ‌هاي سپيدپوشي که با دست پر از دريا برمي‌گردند، «خداقوت» مي‌گويي، اما همه اين توصيف‌ها حتي گوشه‌اي از زيبايي‌هاي روستاي ساحلي تيس، از توابع بخش مرکزي شهرستان چابهار در سيستان‌وبلوچستان نمي‌شوند و حتما پيشينيان ما هم اين را فهميده‌اند که از 2500 سال پيش در تيس ساکن شده‌اند و به آن گاهي بندر تيزيا گفته‌اند و گاهي تيز و گاهي تسي.

تيس، سه قلعه باستاني مهم دارد؛ اولي قلعه تيس است که سبک معماري‌اش نشان مي‌دهد، به دوره سلجوقي تعلق دارد، دومين قلعه، «پيروز گت» نام دارد که به غير کوهنوردها پيشنهاد نمي‌کنيم از داخلش بازديد کنند، چون راه ورود به آن سخت و خطرناک است، قلعه سوم، «بلوچ گت» است که بالاي کوه قرار گرفته و دو مقبره هرمي کوچک هم در آن ساخته شده است.
انتخاب سفر به تيس ـ که از طرف نيک‌شهر و جاده چابهار ـ کنارک جاده‌اي آسفالته دارد ـ با خودتان است، اما فقط اين هشدار را بشنويد که اگر به تيس نرويد، نه مقابر جناني گچ را (که به باور اهالي، محل سکونت جن‌ها بوده) مي‌بينيد، نه پيل‌بند را، نه سدهاي تيس را، نه غارهاي بان مسيتي و نقاشي‌هاي عجيب و غريب داخلشان را، نه چاه باستاني تيس کوپان را و نه حتي گورهاي مرموز تپه نهادي را. حالا تصميمتان چيست؟ چمدان ها را مي‌بنديد يا نه؟

فارس ـ سرمشهد
يک مرد با دو شير مردهآنجا شما شاهدان جنگي تقريبا تمام شده‌ايد؛ پيکاري ميان بهرام دوم، پنجمين پادشاه ساساني با شيري شرزه. بهرام خنجرش را در سينه شير فرو کرده و شيري ديگر هم پيشتر به دست او کشته شده و بر خاک افتاده است. پشت سر شهريان چند تن از اعضاي خانواده‌‌اش در کنار کرتير (موبد موبدان) ايستاده‌اند که ظاهرا بهرام در دفاع از آنها با شيرها جنگيده است. درست بالاي سر بهرام و خانواده‌اش هم کتيبه‌اي نصب شده که يکي از چهار کتيبه موبد موبدان آن زمان و بزرگترين کتيبه عهد ساساني روستاي سرمشهد، از توابع بخش جره و بالده‌ شهرستان کازرون در استان فارس که جاده‌هاي رسيدن به آن چه از طرف برازجان و چه از طرف کازرون، آسفالته و مناسب است.

متون قديمي نشان مي‌دهد روزگاري اين منطقه مورد توجه پادشاهان هخامنشي و ساساني بوده است و در آن بناهاي گوناگوني ساخته‌اند که بقاياي آنها هنوز در اطراف سرمشهد ديده مي‌شود و از آن جمله مي‌توان به تپه باستاني تل نقاره‌‌خانه،‌ آتشکده، تل خاموش، قنات سرمشهد، تل خندق و کاروانسراي کوشک اشاره کرد. در شش کيلومتري شمال شرقي روستا هم‌، باستان‌شناسان شهري کهن به نام «قندجان» را از دل خاک بيرون آورده‌اند که از ديدن آن پشيمان نخواهيد شد.

کردستان ـ پالنگانپله پله تا بهشت
واقعا عجيب نيست که هنوز هم وقتي مي‌پرسي: «کدام روستاي ايران معماري پلکاني دارد؟» همه بلافاصله مي‌گويند: «ماسوله»!. فکر مي‌کنيد چند نفر در پاسخ به اين پرسش، از روستاي پالنگان از توابع بخش مرکزي شهرستان کامياران استان کردستان، يادي مي‌کنند؟ فکر مي‌کنيد چند نفر مي‌دانند اين روستا گوشه‌اي از بهشت است؟ چند نفر خبر دارند در ده کيلومتري شمال غرب اين روستا در رشته کوه‌هاي «گواز»، چشمه‌هاي داغ آب معدني شفابخشي از دل کوه، بيرون مي‌جوشند که از فراواني ترکيبات گوگردي و آ‌هني، شيري‌رنگ شده‌اند؟ چند نفر وصف قلعه عظيم و اسرارآميز اين روستا را شنيده‌اند؟ خيلي کم! خيلي خيلي کم! و به همين دليل است که برخي ترجيح مي‌دهند امسال هم راهي ماسوله شوند و بيشتر وقت تعطيلاتشان را در ترافيک جاده روستا بگذرانند و در انبوه جمعيت، فرصت خلوت کردن با طبيعت را از دست بدهند تا ما روزنامه‌نگارها در پايان تعطيلات با تأسف گزارش کنيم: «ماسوله گنجايش اين همه گردشگر ورودي را ندارد! به بقيه ايران هم سري بزنيد!».

 اما شما که اين مطلب را خوانده‌ايد امسال پالنگان را انتخاب کنيد، چون پالنگان، خلوت، خوش آب و هوا، پر از چشمه‌ها و رودهاي خروشان و طبيعتي دست نخورده است با کردهاي مهرباني که به اورامي سخن مي‌گويند و وقتي دلتنگ مي‌شوند با صدايي محزون سياه چمانه مي‌خوانند يا چپله يا گريان، اما اگر شاد باشند آن وقت بايد ببينيد با دو دستمال رنگي و يک دهل، چگونه هنرنمايي مي‌کنند. وقت رفتن فراموش نکنيد از پالنگاني‌هاي شريف، کشک و گيوه بخريد به رسم سوغات و اگر تعارفتان کردند به خوردن ولوشه يا غازينه يا شلمين، رد نکنيد چون غذاهاي کردي واقعا لذيذند!
پالنگان از راه شهرهاي کامياران و پاوه و سروآباد و سنندج قابل دسترسي است. پس بهانه نگيريد که چون دقيقا نمي‌دانيد کجاست آن را براي سفر انتخاب نمي‌کنيد.

کرمان ـ سيرچ
اينجا با کوير کنار نمي‌آيدهمين ابتدا بايد اعتراف کنيم ما هم پيشتر مثل خيلي از خوانندگان اين مطلب، خيال مي‌کرديم کرمان استاني گرم و خشک و بي آب و علف است، اما شما هم بايد مثل ما روستاهاي طرز، لاله‌زار، ميمند، هرزا و ... را ببينيد تا باور کنيد کرمان يک بهشت کوچک و دوست‌داشتني است که کمتر کسي از همه جاذبه‌هايش خبر دارد.

سخت است از بين روستاهاي ديدني کرمان، يکي را انتخاب کنيم، اما وقتي پاي اجبار به ميان مي‌آيد، ما به هزار و يک دليل، روستاي سيرچ از توابع بخش شهداد را براي معرفي مي‌پسنديم. مي‌پرسيد کدام دلايل؟ اول اين‌که سيرچ، زادگاه هوشنگ مرادي کرماني، خالق «قصه‌هاي مجيد» است، دوم آن‌که روستاي ما، سروي تاريخي دارد که سيرچي‌ها مي‌گويند دوهزار سال از خدا عمر گرفته است. سوم روستاي پيشنهادي ما در مجاورت کوير واقع شده، اما در آن پيست اسکي زمستاني ساخته‌اند چون آب و هوايش با خلق و خوي کوير هيچ همخواني ندارد و خنک و کوهستاني است که همين تضاد موجب شگفتي‌تان خواهد شد. چهارم اين‌که در نزديکي سيرچ، رودخانه‌اي باصفا و کوهي بلند و مناسب براي کوهنوردي وجود دارد. پنجم آن ‌که سيرچ چشمه‌هاي آب گرمي دارد که کرماني‌ها، آنها را براي آب‌درماني مناسب‌سازي کرده‌اند تا از گردشگران استقبالي درخور داشته باشند. و ششم با سفر به سيرچ مي‌توانيد کره و روغن نباتي مرغوب، خشکبار، قاليچه‌هاي کوچک و حصيربافته‌هاي تزئيني سوغاتي بخريد و ... .
ما شش دليل از هزار و يک دليل سفر به سيرچ را گفتيم، حالا نوبت شماست که از طريق جاده‌هاي آسفالته شهرهاي کرمان يا شهداد، راهي سيرچ شويد تا شايد 995 دليل ديگر را هم پيدا کرديد.
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي

جغرافياي انساني روستای گریوان (8)

مهاجرت روستای گریوان

 مقدمه : جابجايی محل زندگی اعم از روستا به شهرستان، ازشهرستان به تهران، از ايران به خارج ، و غیره ، همگی مهاجرت هستند. حرکت به سمت موقعيتهای بهتر شغلی و تحصيلی، داشتن رفاه بيشتر يا فرار از مشکلات همه از دلايل مهاجرت هستند.

درديدگاه کلاسيک و عامه، تاثير مهاجرت برای فرد مهاجر مثبت و برای جامعه ای که از ان مهاجرت می کند منفی است. اما واقعيت اينست که تاثير مهاجرت برای فرد يا جامعه بسته به شرايط می توند مثبت يا منفی باشد. "مهاجر بودن" و چگونگی رابطه با مبدا مهاجرت، مهمتر ازخود مهاجرت است. و بالاخره مهاجرت "بازگشت" دارد. قسمتی ازتوان فکری هرمهاجر (اگر انتخابی داشته باشد) صرف فکر در مورد اين مساله می شود. "بازگشت" يکی از دغدغه های مهاجر است.

8- مهاجرت: مهاجرت ازديدگاه جغرافياي جمعيت عبارت از ترک سرزمين اصلي و اقامت در سرزمين ديگر بدون قصد بازگشت مي باشد.

بديهي است مهاجرت براي انسانهائي مطرح مي شود که استقرار يافته اند و براي مدتي نسبتاً طولاني در مکاني ساکن شده اند، بنابراين کوچ نشينان، دوره گردها، توريستها، افرادي که براي کار، تحصیل درس، معالجه و غيره به سرزمين هاي ديگر مسافرت مي نمايند مهاجر نبوده و نمي توان آنها را در زمره مهاجران بحساب آورد.

 8-1- علل و ويژگيهاي مهاجرت: قاعده اي منسجم براي مهاجرت وجود ندارد علتها و انگيزه ها براي مهاجرتها گوناگون و در عين حال مکمل يکديگرند. اگر چه دو عامل دافعه و جاذبه در مبداء و مقصد مهاجران نقش مهمي ايفا مي کنند.

 8-2- مهاجرتهاي روستايي- شهري : مهاجرت از روستا به نواحي شهري عموماً مهمترين شکل مهاجرت داخلي کشور محسوب مي شود. اصولاً مهاجرتهاي روستايي- شهري پاسخي به محرکهاي اقتصادي هستند . افزايش سريع فرصتهاي شغلي اغلب بهمراه بهبود شرايط کار در نواحي شهري ازعوامل عمده جاذبه درمفصد بشمار مي روند.

 نقش تسهيلات حمل و نقل، بويژه راههاي جديد الحداث درازبين بردن انزواي روستاي گریوان بطور اساسي نقش داشته است. بطوریکه، اين ارتباطات و امکانات حمل و نقل، برخورد هاي فرهنگي را افزايش داده و امکان دستيابي به اشتغال درشهرها را آسان نموده است. شهرها علی الخصوص بجنورد با مدارس، مغازه ها، تسهيلات عام المنفعه و امکانات سرگرم کننده خود مطبوعيت هاي اغوا کننده اي را عرضه مي دارند که درجذب مهاجران گریوان تاثیر بسیاری داشته است. حاشيه نشيني که اغلب بصورت حلبي آبادها تظاهر مي نمايندغالباً نشانه هاي بيمارگونه و ناسازگار محيطي است که ناشي از مهاجرتهاي روستایی – شهري مي باشند.

8-3- مهاجران گریوان : مهاجران گریوان را مي توان به دو گروه تقسيم كرد: گروه اول در هجرت خويش عامليت دارند، درحالي كه گروه دوم به تبع آنها اقدام به مهاجرت مي نمايند. شخصي كه درجست و جوي كار و يا براي افزايش درآمد اقدام به ترك ديارخود مي نمايد، درگروه اول جاي دارد. زن و فرزندان وي كه به تبع نان آور خانواده ي خود مهـاجرت مي نمايند، در گروه دوم جاي مي گيرند.

8-4- مهاجرت فصلي گریوانمهاجرت ها ي فصلي غالباً براي كاركردن و كسب در آمد و گذران معيشت صورت مي پذيرد. ازآنجا که منابع در آمد موجود در روستا كم است و هده زیادی از روستاييان براي جبران اين كمبودها دست به چنين مهاجرت هايي مي زنند. عده اي از دانش آموزان نيز به ويژه بعد از اتمام دوره ي راهنمايي به علت نبود دبيرستان یا رشته تحصیلی دلخواهشان در روستا براي ادامه ي تحصيل به شهربجنورد مهاجرت مي كنند، مهاجران فصلی گریوان را تشکیل می دهند.

   برخي ازدانش آموزان كه تعداد آنها بسياراست، براي ادامه ي تحصيل به مدارس نمونه بحنورد مي روند و بعد ازاتمام سال تحصيلي نيز براي كارکشاورزی و ميوه  چيني به روستا مراجعت می نماید، ولی باید توجه داشت دانش آموزاني كه براي ادامه ي تحصيل به خارج از روستا مي روند، به علت جاذبه هاي شهري غالباً بعداز فراغت از تحضيل در همان شهر باقي مي مانند و كمترحاضر مي شوند به روستا بازگردند. به علاوه خانواده هايشان نيز بدلیل عدم رضایت از وضعیت کشاورزی و معیشت روستایی ، آنهارا تشويق به مهاجرت مي كنند.

8-5- روند مهاجرت در گریوان : قبل از سال 1341 تا سال 1350 به علت افزايش جمعيت و كمبود درآمد هاي كشاورزي عده اي از اهالي گریوان دست به مهاجرت زده اند و ميزان مهاجرت خيلي زياد نيست. ولي از سال 1351 تا سال 1357 به علت افزايش درآمد هاي نفتي و تشديد جاذبه هاي شهری و مسأله ي كمبود زمين كشاورزي و مسكوني و سايرعوامل، مهاجرت از روستای گریوان به شهربجنورد ابعاد بزرگتر و جديدي به خود مي گيرد كه با قبل، قابل مقايسه نيست. احداث جاده ي قدیم گریوان كه مسافرت را با ميني بوس را و دیگر وسایل نقلیه، ممكن ساخت نيز ازعوامل مهمي بوده كه بر شدت مهاجرت در اين دوره افزوده است.

    پس ازپيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357 عليرغم مهاجرت هاي فصلي و ايجاد كار و درآمد براي روستاييان كه تا حد زيادي از مهاجرت هاي قطعي كاسته شد، معهذا به علت اين كه تعداد بسیار زیادی از جوانان روستا درنهاد هاي انقلابي و سازمانهای خدماتی جذب شدند و نيز در همين دوره اکثریت قریب به اتفاق تمامی ديپلمه هاي روستا درادارات دولتي به استخدام درآمدند و يـا براي ادامه ي تحصيل روانه ي شهرها شدند، مهاجرت هاي قطعي هم چنان سرعت داشت. دردهه پنجاه افت جمعیت و ضریب رشد منفی آن در گریوان کاملا محسوس بوده است. حقيقت كاهش جمعيت ناشي ازمهاجرت روستاييان به شهرهاست، نه از پايين بودن رشد طبيعي باروری جمعيت اين روستا.

   8-6-  تركيب سني مهاجران گریوان: بيشتر مهــاجران را مردان مجرد و يا تازه ازدواج كـــرده تشكيل مي دهند، که درجست و جوي كـار و درآمد بيشتـر روستــا را تـرك مي كنند. نسبت مهاجران مجرد در دوره هاي اول و دوم كم بوده و به تدريج اطلاعات واصله از شهرها به روستا و ديدن سر و وضع مهاجران قبلي كه براي ديدار خانواده و اقوام خويش به روستا باز مي گشتند، سبب مهاجرت بيشتر آنها به اميد رسيدن به آينده ي بهتر مي شود. بيشترين تعداد مهاجران به ترتيب در گروه سنين 16 تا 20 سال و 21 تا 25 سال و بعد 26 تا 30 سال قرار دارند. اين بدان معني است كه نيروي جوان و فعال روستا غالباً روانه ي شهر ها شده اند و بيشترين ميزان آن در سال هاي 51 تا 57 و سپس  58 تا 75 بوده اند. از سال 1375 به بعد ميزان مهاجرت به ويژه در سنين بين 16 تا 25 سال به علت رونق مهاجرت فصلي براي ميوه چيني و درو گندم و برنج درشهرهای دیگر جهت ايجاد يك منبع درآمد جديد تا حدودي كاسته شده است.

8-7-  ميزان سواد مهاجرين گریوان: اهالي روستاي گریوان مردماني مؤمن و معتقد به اسلام هستند. به همين دليل است كه از قديم در روستا مكتب خانه هايي وجود داشته است كه در آن تعلیمات لازم ، تعليم داده مي شده است، به همين سبب است که بیشترین رؤساي خانواده هاي مهاجر سواد قدیمی خواندن داشته اند. به علاوه روستا از سال 1342 داراي دبستان بوده است و در حال حاضر مدارس راهنمايي و دبيرستان نيز اضافه شده است. با توجه به سابقه ي آموزش در روستا و بالارفتن سطح آگاهی، اکثریت کسانی که موفق به اخذ مدرک رسمی دیپلم و بالاترشده اند اقدام به مهاجرت کرده اند.

8-8- محل استقرار مهاجران گریوان: شهر بجنورد بيشتر تعداد مهاجرين گریوان را جذب كرده است. علت آن نزديكي گریوان به اين شهر و سهولت سركشي مهاجرين از باغ ها و زمین ها و دید و بازديد اقوام و هم چنين ادامه ي تحصيل فرزندان است. پس از آن، مشهد بيشترين مهاجران را پذيرا بوده و هست كه علت آن وجود بازاركار و مرقد مطهر علي بن موسي الرضا (ع) و مركزيت اين شهر برای مدارس حوزوی است که درجذب جوانان طلاب روستای گریوان نقش بارزتر و بسزایی داشته است. سپس شهر اصفهان در رديف بعد اهميت قرار دارد. تعداد مهاجريني كه به شهر هاي دیگر رفته اند، بسيار كم و غير قابل ذكر است.

     جاذبه ي شهر هاي بزرگ براي مهاجرين جوان بيش ازديگر مهاجران است. يكي ازعلل اين امر، مي تواند انتقال اطلاعات از شهر به روستـا و شنيدن وصف جاذبه هاي شهري از زبان مهاجران و ديدن اينكه عده اي از آنها با اتومبيل شخصي به روستا مي آيند و هم چنين كاريابي سريع تر دراين شهر هامی باشد. متأهلين و افراد پرعائله نقاطي را كه درآن امكان يافتن شغل بيشتر و به روستا هم نزديك تراند ترجيح مي دهند.

8-9-  علل عمده ي مهاجرت از گریوان: مسأله ي افزايش جمعيت و در نتيجه آن كمبود زمين و عدم اشتغال در روستای گریوان بيشترين سهم را در مهاجرت روساييان داشته است، بنابراين، علت اصلي مهاجرت اهالي روستا درتمام دوره هاي زماني مورد بررسي ، فقرمالي و نداشتن يا كمبود زمين و درنتيجه كمبود درآمد بوده است. بيشتر از نصف مهاجرين تنها به همين سبب روستا را ترك گفته اند. كار و استخدام درشهر ها نيز درتمامي دوره ها يكي از علل دیگر بوده است و تقريباً در تمامي موارد افرادي كه در ابتدا به اين منظور از روستا مهاجرت قطعي كرده اند به دليل پيدا كردن يك شغل دولتي بوده است. عمده ترين سازمان هاي دولتي كه مهاجرين درآن مشغول شده اند، آموزش و پرورش شهرستان بجنورد است كه غالباً درسمت آموزگاري و تعداد كمي نيز به عنوان مستخدم ادارات، به استخدام درآمده اند. عده اي از افراد نيز به همراهي والدين مهاجرت كرده اند كه بعداز مهاجرت ، خودشان تشكيل خانواده  و زندگي مستقلي داده اند. علل ديگري كه باعث مهاجرت شده به ترتيب اهميت عبارت اند از: تصميم به ادامه ي تحصيل و اخد مدرک دانشگاهی، كسب درآمدبيشتر، جاذبه ي شهري، ترس ازفقر، ازدواج درشهر، سربازي و تشويق دوستان.

  درحال حاضرمهاجرت قطعي کسانی که مدرک رسمی ندارند نسبت به سنوات قبلي كمترشده است. علت اين واقعيت آن است كه در سال هــا ی اخیر، چون تعدادي از اهالي روستا هرسال بيش از پيش براي کار به شهر ها مي رفته اند و با مبلغ قابل ملاحظه اي براي اداره ي معيشت به خانواده مراجعه مي كردند، اجباري به مهاجرت دائمي نمي بينند و درحقيقت این گونه مهاجرت ها از شكل دائمي به فصلي تبديل شده است . به علاوه مشكلات زندگي در شهر ها روز به روز زيادتر شده است و مهاجرت دائمی را مشکل کرده است.

   8-10- وضعیت اشتغال مهاجرين: بيشترين شغل فعلي مهاجران مغازه داري وکارمندی است كه شامل انواع مغازه ها مثل:نجاري، خياطي، بقالي، بنگاه و...است. بعد از مغازه داري مهم ترين شغلي كه مهاجرين بدان روي آورده اند كارگري ساختماني است. استخدام درمشاغل دولتي و خصوصی نيز تعداد زيادي از مهاجرين را شامل مي شود. در چندین مورد نيز استخدام در ارگان هاي انقلابي و نهاد ها انجام شده است .

   درصدکمتری ازمهاجرين به كار رانندگي مشغل هستند. بقيه ي مشاغل كه شامل كارگر كارخانه، بنا و معمار، مستخدم و سرايدار،كار گزيني ، زراعت، ارتشي، دست فروش، شاگرد مغازه، طلبه و ...است؛ درصد هاي بسيار كمي را به خود اختصاص داده اند.

   با توجه به اين كه شغل عمده ي قريب به اتفاق مهاجران قبل از مهاجرت در روستا كشاورزي و يا كارگري مربوط به كشاورزي بوده است، مشاهده مي شود كه اكثريت آنها در شهرها به مشاغلي غير از آن چه كه در روستا بدان اشتغال داشته اند روي آورده اند. اين مسأله نشانگر آن است كه تعداد زيادي از نيرو هاي فعال در بخش كشاورزي روستا كاسته شده است .

دگرگوني هاي بسياري نسبت به مشاغل اوليه مهاجران وجود داشته است. تعداد كساني كه ابتدا به شغل كارگري ساختماني مشغول بوده اند بعد از گذشت مدتي و كسب مهارت، بنـا و معمــار شده اند و يا به مشــاغل ديگري روي آورده اند. هم چنين به علت اين كه در سال هاي اخير تعداد فارغ التحصيلان روستا افزايش يافته ملاحظه مي شود كه تعداد كارمندان ادارات نيز بيشتر شده است؛كساني هم كه به شغل شاگردي مغازه اشتغال داشته اند، پس ازگذشت مدتي و كسب درآمد بيشتر و يا ازطريق فروش زمين هایي كه احتمالاً در روستا داشته اند، صاحب مغازه شده اند.

8-11- ارتباط مهاجران با روستای گریوان : براي بررسي احتمال بازگشت مجدد مهاجران به روستا، بایدميزان تعلقات آنها در روستا و شهر مورد بررسی قرارگیرد. این امر نشانگر ميزان قطع ارتباط مهاجرين با زندگي و كار قبلي خود در روستا است. درجه ي برقراري ارتباط با روستا از نظر تعلقات مختلف مانند داشتن منزل، زمين، باغ و دام مورد بررسي قرار گرفته و فرض براين است كه نگهداري اين گونه تعلقات احتمال بازگشت به روستا را بيش از ساير مسائل از جمله فاميل و اقوام تقويت مي كند. بر اساس ضوابط مورد بحث بيش از 50% مهاجرين گریوان به طور كلي ارتباط معيشت و زندگيشان با روستا قطع شده و فاقد منزل مسكوني ، باغ و دام هستند. اين عده فقط اقوامشان در روستا باقي مانده اند. اين افراد بيشتر مهاجرين قديمي را تشكيل مي دهند كه به تدريج آنچه را كه ازخود در روستا باقي گذاشته بودند، فروخته اند و پولش را به شهر منتقل كرده اند.

   مهاجريني هم كه در روستا داراي باغ و زمین هستند اغلب مساحت زمین و باغ هايشان كم است و نمي تواند تكافوي اداره ي معيشت خانواده ي آن ها را حتي در پايين ترين سطح ممكن بنمايد. اين زمینها و باغ ها اغلب يا اجاره داده مي شود و يا توسط اقوام صاحبانش اداره مي شود.

   به طور كلي بايد گفت كه اگر داشتن تعلقات مادي و امكانات زيست و فعاليت را عامل مؤثري دراحتمال بازگشت به روستا بدانيم، محدوديت كلي استعداد ها و امكانات توليدي كشاورزي و محدوديت زمين روستا و فقدان تعلقات كافي و مؤثر اين احتمال را بسيار ناچيز مي كند، افرادي كه روستا را به علل و يا مقاصد مختلف ترك كرده اند در شرايط فعلي به ندرت امكان بازگشت برايشان وجود دارد. تقريباً همه ي مهاجرين در شهر داراي تعلقات مختلف ازجمله خانواده، منزل مسكوني و شغل و درآمد هستند و زندگي مستقلي را براي خويش مهيا ساخته اند. 

8-12- مهاجرت به روستا : روستای گریوان به علت كوهستاني بودن و كمبود زمين و مشكل مسكن ، اشباع شدن روستا ازنظر جمعيت، جاذب جمعيت نيست. فقط عده اي از كارمنداني كه در روستا به خدمت مشغول اند، مجبورند درمحل خدمت زندگي كنند، تعداد کمی ازكاركنان بومي و غير بومي ساكن روستا هستند و بقيه بخصوص معلمین نيز بعد ازاتمام ساعت كاري به شهرستان بجنورد باز مي گردند و روزانــه رفت و آمد مي كنند. 

نتیجه گیری :

1- با توجه به در صد رشد 10 ساله ي جمعيت گریوان در دوره هاي مختلف آمارگيري ملاحظه مي شود كه اگر چه جمعيت از نظر كمي افزايش داشته است ولی نسبت به رشد سالانه جمعيت كل استان و ايران درسطح پايين تري قرار دارد. حقيقت كاهش جمعيت ناشي ازمهاجرت روستاييان به شهرهاست، نه از پايين بودن رشد طبيعي باروری جمعيت اين روستا . علت اصلي مهاجرت اهالي روستا درتمام دوره هاي زماني مورد بررسي ، فقرمالي و نداشتن يا كمبود زمين و درنتيجه كمبود درآمدبوده است. علل ديگري كه باعث مهاجرت شده به ترتيب اهميت عبارت اند از: تصميم به ادامه ي تحصيل و اخد مدرک دانشگاهی، كسب درآمدبيشتر، جاذبه ي شهري، ترس ازفقر، ازدواج درشهر، سربازي و تشويق دوستان بوده اند.

2- مهاجرين گریوان پس ازاين كه در شهر ها استقرار يافته اند، پيوسته به فكراین بوده اند كه شغل اوليه ي خود را تغيير دهند و به شغلي بهتر و با درآمد بيشتر دست يابند و اكثراً هم مؤفق شده اند. لذا اين خود يكي از علل عمده ي مهاجرت است. يعني انسان مهاجردر شهر ترقي و پیشرفت مي كند و خواهد كرد.

3- مقايسه ي تعلقات موجود در روستا و آن چه كه مهاجران در شهر هابه دست آورده اند، نشانه ي ضعف شديد روستا در مقابل شهر است. وجود امكانات رفاهي، آموزشي و بهداشتي و وضعيت اشتغــال بهتر و درآمد بالاتر و مسكن مناسب تر شهر نسبت به روستا ازجمله عواملي هستند كه زندگي مهاجرين را در شهر تثبيت مي كند. با توجه به نبود چنين امكانات و تعلقاتي در روستا، مسلماً مهاجران به روستا باز نخواهند گشت. كساني هم كه نتوانستند امكانات مناسبي در شهر دست و پا كنند، چنين مي پندارند كــه درجـامعه ي شـهري حتماً براي فرزندان آنها فرصت هاي شغلي مناسب و آينده ي بهتري فراهم خواهد آمد. اين اميد است كه آنها را در شهر ماندگار كرده است.

4 - بيشتراقدامات و برنامه‎هاي اجرا شده در روستا به بعد فيزيكي توجه كرده‎اند و در زمينه‌ي متحول كردن اقتصاد روستاها اقدامي صورت نگرفته است و اين مسايل روستاييان را بيشتر از روستا مي‌گريزاند. جهت حفظ نیروهای روستا و جلوگیری ازمهاجرت بی رویه آنان به شهر ، برنامه ریزان و سیاست گزاران باید با هماهنگی دستگاه های مربوطه در اجرای طرحهای بهسازی و تکمیل طرح هادی و همچنین ارائه تسهیلات برای ساخت بناهای مسکونی با الگویی مناسب و سازگار با مشاغل جدید و فرهنگ تازه روستایی تلاش نمایند تا سیمای مناسب زندگی در روستا هرچه بهتر فراهم شود.

پایان جغرافیای انسانی گریوان .

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي

گروه فعاليت‌های قرآنی: كتاب راهنمای حج تأليف «زهرابيگم روستا» راه‌گشای بسياری از شاگردان است كه انجام صحيح مناسك حجشان را مديون آموزش‌های خانم روستا هستند.

«سمانه كاشانی» از شاگردان جوان «زهرابيگم روستا» در گفت‌وگو با خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) با بيان اين مطلب گفت: شيرينی و نفوذ كلام خانم روستا در ميان شاگردان و آشنايان، نتيجه عمل به دروس و دستورات قرآن كريم است كه در كلاس‌های درس ارايه می‌دهند.

وی تصريح كرد: برخورد خوش و آرامش خانم «روستا» در ابتدا مرا جذب كرد و هرچه بيشتر در كلاس‌های درس و جلسات سخنرانی مذهبی وی حاضر شدم علاقه من به فراگيری قرآن از زبان اين عامل حقيقی به دستورات الهی بيشتر شد.

 شاگرد «زهرابيگم روستا»:
از نتايج و اثرات مثبت سال‌ها تدريس اخلاق در كلاس‌های خانم روستا، تربيت شاگردان نمونه و بسيار مومنی چون مرحومه جهانگيری است كه من هميشه از اين بانوی بزرگوار قرآنی با اخلاقی حسنه به نيكی ياد می‌كنم و اميدوارم بتوانم پيرو راه قرآنی اين استادان باشم

كاشانی اظهار كرد: در روايات آمده است ديدن صورت نورانی مومنان عبادت است و آشنايی با خانم روستا نه تنها توفيقی برای كسب دروس قرآنی است بلكه عبادت نيز محسوب می‌شود.

اين شاگرد خانم روستا خودساختگی اين بانوی مومنه را الگويی برای همه زنان مسلمان عنوان و تصريح كرد: برخورد خانم روستا بسيار صميمی، مادرگونه و دل‌سوزانه است و هيچ‌گونه تبعيضی در رفتارشان ديده نمی‌شود.

كاشانی در ادامه افزود: خاطره حضور خانم روستا برای اقامه نماز و سخنرانی مذهبی در دبيرستان نرگس منطقه 12 كه چند سال پيش در آن درس می‌خواندم برای من بسيار شيرين است، به خاطر دارم ايشان ارتباط بسيار خوبی با شاگردان برقرار كرده بود و هر روز پس از اقامه نماز جماعت، جلسه پرسش و پاسخ به مسائل شرعی و قرآنی داشت.

وی با گرامی‌داشتن ياد مرحومه «فرشته جهانگيری» از شاگردان خانم روستا و مدير دبيرستان نرگس، تاكيد كرد: از نتايج و اثرات مثبت سال‌ها تدريس اخلاق در كلاس‌های خانم روستا، تربيت شاگردان نمونه و بسيار مومنی چون مرحومه جهانگيری است كه من هميشه از اين بانوی بزرگوار قرآنی با اخلاقی حسنه به نيكی ياد می‌كنم و اميدوارم بتوانم پيرو راه قرآنی اين استادان باشم.

اين شاگرد بيست‌ و پنج ساله خانم روستا عنوان كرد: خانم روستا بسيار اهل ملاحظه و مراعات حال اطرافيان هستند، وی با وجود كهولت سن به هيچ‌وجه راضی نمی‌شود برای كسی زحمتی داشته باشد و كارشان را به دوش ديگران بياندازد و با اين‌كه اطرافيان به شدت علاقه‌مند كمك به ايشان هستند اما خانم روستا سعی دارند تا حد مقدور كارهايشان را خودشان انجام دهند.

 «كاشانی»، از شاگردان «زهرابيگم روستا»:
خانم روستا كلاس‌هايی نيز به منظور آموزش اعمال حج برگزار می‌كند و به قدری زيبا و صريح مسائل را بيان می‌كند كه من از زبان بسياری شنيده‌ام كه انجام صحيح مناسك حجشان را مديون آموزش‌های خانم روستا هستند

كاشانی با اشاره به بيش از 10 سال حضور عاشقانه در جلسات درس خانم روستا، اظهار كرد: من از سنين خردسالی به همراه مادرم در كلاس‌های خانم روستا حاضر می‌شدم و هميشه از وی تصويری آرام و مهربان در ذهنم دارم.

وی در پاسخ به اين سئوال كه تفسير خانم روستا از چه ويژگی‌هايی برخوردار است، عنوان كرد: كتاب «بيانی از قرآن» نوشته خانم روستا، تفسيری سه جلدی با استناد بر تفاسير مختلف و معتبر بسياری است و در عين جامعيت، بسيار صريح، ساده، روان، متعادل و قابل فهم برای همه است.

اين شاگرد خانم روستا در ادامه كتاب راهنمای حج تاليف «زهرابيگم روستا» را نيز بسيار كاربردی و مفيد ارزيابی كرد و افزود: خانم روستا كلاس‌هايی نيز به منظور آموزش اعمال حج برگزار می‌كند و به قدری زيبا و صريح مسائل را بيان می‌كند كه من از زبان بسياری شنيده‌ام كه انجام صحيح مناسك حجشان را مديون آموزش‌های خانم روستا هستند.

اين شاگرد خانم روستا در پايان يادآور شد: شخصيت خانم روستا خدامحور است و در تمام امور تنها برای رضای خدا و اشاعه فرهنگ قرآنی گام برمی‌دارد و ذره‌ای به دنيا، شهرت، ثروت و مقام نمی‌انديشد، وی در كلاس‌ها نيز سعی می‌كند خود را هم‌سطح شاگردان جلوه دهد و حتی از داشتن صندلی مخصوص استاد و يا جايگاه ويژه‌ در هنگام سخنرانی اجتناب می‌كند.

يادآوری می‌شود، «زهرا بيگم روستا» خادم قرآن كريم، مربی و نويسنده كتاب تفسير «بيانی از قرآن»، در سال 1381 در نهمين دوره تجليل از خادمان برگزيده قرآن به عنوان خادم نمونه قرآنی معرفی شد و در نمايشگاه بين‌المللی قرآن طی مراسمی از دست حجت‌الاسلام‌والمسلمين «خاتمی» رئيس جمهوری وقت لوح تقدير دريافت كرد
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي

علي نادي اول شهريور 1360 به عنوان مربي فرهنگي سيار روستايي در بخش بنجار زابل به استخدام کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان درآمد و به عنوان کتاب‌رسان سيار در بخش بنجار زابل (استان سيستان و بلوچستان) آغاز به کار کرد، دوازده سال بعد به خراسان آمد و از آن پس باز هم در خدمت کودکان روستايي بود.نادي سي سال هر روز صبح مرغک کانون را ميهمان آسمان روستا مي‌کرد. گرماي تابستان‌، سردي زمستان و صعب‌العبور بودن جاده‌ها‌، مانعي براي حضورش در روستا نبود‌، ساده و بي ريا روي خاک مي‌نشست‌، دست نوازش بر سر کودکان مي‌‌کشيد و با اندک امکانات لذت کاردستي را به آ‌ن‌ها هديه مي‌داد‌، آن‌ها را همسفر قصه‌ها مي‌کرد و با لبخند‌هاي کودکانه‌شان خستگي را فراموش مي‌کرد.
بايد همسفرش مي‌شدي و همگام با او به روستا مي‌رفتي تا اشتياق کودکان سر شوق بياوردت و براي يک لحظه دلت براي مربي بودن پر بکشد.بدون شک آن تلاش‌ها و کوشش‌ها‌، ايثارگري‌ها و تحمل رنج‌ها و محنت‌ها در راه تعليم و تربيت‌، از ياد کودکان و نوجوانان روستايي و عشايري نخواهد رفت.
حضور در زلزله زير کوه قاين‌، ميل 46 افغانستان‌، سيل نکا‌، سيل شمال خراسان‌، زلزله بم نيز از خاطراتي است که برايش فراموش نشدني است.علي نادي همان کسي است که با حضورش در زلزله بم و با شنيدن نامش، کام بچه‌ها شيرين مي‌شد‌، بچه‌ها مي‌خنديدند و او دل شاد بود از اين‌که کودکان با نامش مي‌خندند و براي لحظاتي غم آوارگي و يتيمي را از ياد مي‌برند.و حالا چند ماهي است او بازنشسته شده است. روزها را با خاطرات خوب روستا سپري مي‌کند‌، سي سال خدمت به کودکان افتخار بزرگي براي اوست.به بهانه مراسم توديع او با وي به گفت‌‌وگو نشستيم‌، آن‌چه مي‌خوانيد ماحصل همين گفت وگو است.
×××××
گفت‌وگو از فاطمه آديني کارشناس روابط عمومي کانون استان خراسان جنوبي
××××
مربي کانون بيش‌تر آموزش مي‌دهد و اعضا از او فرا مي‌گيرند؛، شما در طول سال‌هاي خدمت‌تان چه نکاتي از بچه‌ها آموختيد؟
- آن‌چه را که امروز دارم متعلق به بچه‌ها‌ست، از بچه‌هاي روستا صداقت‌، پاکي‌، سادگي و صميميت را به عنوان درس آموختم. درسي که سي سال برايم تکرار شد و مرا مديون بچه‌هاي ساده روستا کرد.

براي ‌ما از شرايط کاري کتاب‌خانه سيار روستايي در سي سال پيش بگوييد‌؟ نحوه ارايه خدمات در آن زمان چگونه بود؟
- در آن زمان مربي سيار لقب کتاب‌رسان روستا را داشت، ماشين لندروري با 4 صندوق فلزي سيار و 800 جلد کتاب در اختيارم بود که هفته‌اي يک‌بار در يک روستا حضور داشتم. کم کم شوراي روستا مکاني را در اختيارم گذاشت که پايگاه سيار را در آن محل تشکيل دادم. پس از عضو‌گيري و مدتي حضور در روستا از بين کودکان و نوجوانان گروه سني "ج" و "د" پنج عضو انتخاب مي‌شد. آن‌ها به مدت 4 ماه آموزش‌هاي لازم را فرا مي‌گرفتند و در پايان ماه چهارم دو نفر انتخاب و به عنوان کتاب‌دار و يا رابط فرهنگي معرفي مي‌شدند.
دوچرخه‌اي به امانت در اختيار رابط فرهنگي قرار مي‌گرفت با کوله‌باري از کتاب که امانت کتاب ده روستاي مجاور را بر عهده داشت. در صورتي که عمل‌کرد او مورد قبول بود پس از شش ماه دوچرخه رايگان به او اهدا مي‌شد.

شرايط يک مربي سيار روستايي موفق را بيان کنيد؟
- مربي سيار بودن بسيار با ارزش است‌، چون هر روز به ديدار بچه‌هايي مي‌رود که براي آمدنش لحظه‌شماري مي‌کنند و مربي سيار زماني موفق است که بتواند با محبت و سادگي در قلب کودکان جايگاهي براي خود پيدا کند‌، مربي سيار بايد خودش را ارزيابي کند و بترسد از روزي که بچه‌ها به حال امروز و ديروز او افسوس بخورند.

بزرگ‌ترين دست‌آورد شما از مربي سيار روستايي بودن در زندگي چيست؟
-بزرگ‌ترين دست‌آورد براي من، سعادت سي سال خدمت به پاک‌ترين و صادق‌ترين موجودات هستي بود و امروز به خود مي‌بالم که سي سال براي بچه‌هاي روستايي قدم برداشتم‌، با شادي آن‌ها شاد شدم و کنار آن‌ها با غم‌شان اشک ريختم تا شايد من هم به سهم خودم براي آن‌ها کاري کرده باشم.

در طول سال‌هاي خدمت‌تان تلاش کرديد تا چه نکته‌اي را به اعضا آموزش دهيد و چرا آن موضوع براي‌تان اهميت داشت ؟
- سرلوحه کار ما در کتاب‌خانه روستايي کتاب و کتاب‌خواني بود‌؛ با اجراي مسابقات مختلف از بچه‌ها دعوت مي‌شد تا با مطالعه کتاب‌، در خلاصه‌گويي و خلاصه‌نويسي کتاب شرکت کنند. با توجه به اين‌که کودکان و نوجوانان روستايي به آساني به کتاب‌خانه دسترسي نداشتند‌، تمام تلاشم اين بود که بچه‌ها با کتاب بيش‌تر انس بگيرند‌، حتي اگر کتابي در اختيارم نبود‌، آن را از کتاب‌فروشي‌هاي شهر تهيه مي‌کردم و به بچه‌ها مي‌رساندم.

شما سي سال مربي کتاب‌خانه سيار روستايي بوديد از اين کار خسته نشديد؟
- خير‌، سي سال خدمت به صادق‌ترين بندگان خداوند لطفي بود که نصيبم شد‌، شايد اگر در پست و مقام ديگري خدمت مي‌کردم فرصتي پيش نمي‌آمد تا شاهد شادي و نشاط کودکان باشم.

آيا تا به حال اتفاق افتاده که به واسطه مربي روستا بودن اشک بريزيد و گريه کنيد؟ کجا و به چه دليل؟
- بله بارها اتفاق افتاده است و يکي از آن خاطرات اين بود که در يکي از روستاها بچه‌ها کتاب‌هاي امانتي را برگشت مي‌دادند‌، عضوي آمد و يک کتاب به من داد وقتي به کارتش نگاه کردم از او پرسيدم کتاب ديگر را نخواندي؟ گفت: آقا راستش را بگويم. گفتم بله بگو و عضو شروع کرد به گريه و گفت: آقا توي طويله کنار مادرم بودم که گاو نصف کتاب شما را خورد. خجالت کشيدم که کتاب را برگردانم و هم‌چنان گريه مي‌کرد. او را دل‌داري دادم و گفتم همان کتاب را بياور. دوان‌‌دوان رفت و دقايقي بعد با کتابي که نصف آن توسط گاو خورده شده بود آمد. اورا بوسيدم و براي صداقتش به او آفرين گفتم. وقتي او رفت چشمان خودم براي آن همه صداقت اشک‌بار شد.

اگر امروز قرار باشد به کارنامه فعاليت‌هاي خود نمره بدهيد‌، چه نمره‌اي به خود مي‌دهيد؟
-خدمت به کودکان روستايي 20‌، ولي نمره واقعي را بايد از کودکان روستا پرسيد.

اگر کسي به شما مراجعه کند و بگويد مي‌خواهم به عنوان مربي در کانون خدمت کنم به او چه مي‌گوييد؟
- مربي کانون بودن عشق مي‌خواهد و مربي بايد عاشق بچه‌ها باشد‌، عاشق مرغک کانون باشد بايد بفهمد مرغک کانون چه مي‌گويد.

شما سفر‌هاي فرااستاني زيادي داشتيد‌، بچه‌هاي زيرکوه، قاين و بم‌، سيل نکا‌، گازارگاه هرات و افغانستان از شما خاطرات زيادي دارند‌، شما چه خاطره ماندگاري داريد؟
- بودن در کنار کودکاني که داغ‌دار خانواده بودند و غبار اندوه بر چهره داشتند سراسر خاطره بود‌، يکي از روزهايي که در زلزله زيرکوه حضور داشتم متوجه شدم سر يکي از بچه‌ها شکسته‌، او را بغل کردم و به چادر پزشکان بردم‌، سرش غرق خون بود ولي هيچ چيزي نمي‌گفت‌، سرش را بدون بي حسي بخيه زدند و او هم‌چنان دست مرا گرفته بود و به من نگاه مي‌کرد. کار بخيه تمام شد‌، دوباره او را بغل کردم و پيش خانواده‌اش بردم. وقت خداحافظي از او پرسيدم: غلامرضا مگر درد نداشتي چرا هيچ چيزي نگفتي؟ غلامرضا سوال مرا با سوال پاسخ داد و گفت: آقا آدرس خانه‌تان را بدهيد مي‌خواهم به ديدن شما بيايم. آدرس را به او دادم و مدت‌ها بعد يک روز ظهر وقتي از کانون به خانه برگشتم‌، ديدم کنار ديوار خانه‌مان با دوچرخه‌اش منتظر ايستاده است. از ديدنش تعجب کردم وقتي مرا ديد گفت: آقا ديديد آمدم.

کدام يک از کتاب‌هاي کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان در ذهن شما ماندگار شده است؟
- کتاب دوستان جنگل شاد نوشته محمد علي آزاديخواه.

اگر به اختيار خودتان بوديد دوست داشتيد تا چه زماني در کانون ادامه فعاليت بدهيد ؟
- دوست داشتم تا زماني که زنده هستم در خدمت کودکان روستا باشم‌، تمام اين سال‌ها با خنده به ديدن بچه‌هاي روستا رفتم و با گريه برگشتم. کاش زمان به اين سرعت نمي‌گذشت.

آقاي نادي از موفقيت‌هاي خودتان در کانون بگوييد؟
- بزرگ‌ترين موفقيت براي من مأنوس بودن با بچه‌ها بود. و ارزش اين موفقيت را نمي‌توان سنجيد.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي

یکی از جاذبه های روستا به نام سنگ بردِگه که در تنگ بردِگه وجود دارد.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي



به گزارش روابط عمومي اداره كل كتابخانه‌هاي عمومي استان يزد، نعیمی بخشدار مرکزی بهاباد در اين بازديد كه رئيس اداره كتابخانه‌هاي عمومي شهرستان نيز حضور داشت، قول داد براي تسريع در بهره‌برداری مجدد كتابخانه بنستان، بخشي از هزينه‌هاي تعمير اين كتابخانه توسط بخشداي مركزي بهاباد پرداخت شود.

مهديه‌السادات رضوی، رئیس اداره کتابخانه‌هاي عمومي بهاباد نيز در جريان اين بازديد ابراز اميدواري كرد: با راه‌اندازي مجدد كتابخانه بنستان، منابع مكتوب و امكانات موردنياز اهالي اين روستا به طور كامل تأمين شود.

وي ضمن تشكر از پيگيري‌هاي بخشدار مركزي بهاباد و دهياري روستا براي بهسازي فضاي كتابخانه عمومي، خواستار جذب کمک‌های مردمی براي تكميل پروژه تعمير و گسترش فضاي كتابخانه روستايي بنستان شد.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم بهمن 1391 توسط يعقوب زمندي
  • دانلود فیلم
  • سیب رایانه جغتای
  • سیب رایانه جغتای